| خزر به دنبال هویت خویش بخش۷/ بلاگ نیوز | ||
| [] سرانجام ۲۶ اکتبر ۲۰۰۸ بمحض نشستن هواپیما، با همان برخوردی دوستانهای مواجه شدم، که بارها برایم از آن سخن گفته بودند. خدای من! آنچه را که امروز با آن مواجه شدهام چگونه میتوانم بیان کنم؟. اما فعلن نیاز به کمی استراحت دارم. فردا با تعدادی عکس باز خواهم گشت. زلزله و تیر اندازی ۲۶ اکتبر ۲۰۰۸ امروز بمحض پیاده شدن از هوا پیما، راهی میهمانسرا شدیم. در همین فاصلهی کوتاه با آن چنان مناظری مواجه گردیدیم که گرچه بدور از ذهن نبود اما تصور آنکه این چنین به آنها هم نزدیک باشیم، مشکل بود. مردم، زنان برقعپوش، بوی پیچیده در فضا، همه و همه چیز در کنارت بود. و کابل را کوههای بسیار بلندی دوره کرده بود. لحظهای بعد داخل میهمانسرا بودیم و تا آخر روز در همانجا باقی ماندیم. بدلیل تیراندازیهای سحرگاهی در محلههای پائینی که موجب مرگ کسانی نیز شده بود بما اجازه خروج از باغ میهمانسرا داده نشد. اما بعدن معلوم شد که آنچه اتفاق افتاده بود، ارتباطی به جنگ نداشته است. تیراندازی ناشی از بروز مشکلات داخلی در شرکتی بوده است. نگهبان شرکتها، با گشودن آتش ابتدا دو نفر از کارمندان شرکت را میکشد و سپس با گلولهای به زندگی خودش خاتمه میدهد. امروز صبح زمین لرزهی خفیفی هم شد. بیست سال پیش هم، چنین اتفاقهایی غیر معمولی تلقی نمیشد. در زیر پایت احساس لرزش خفیفی میکردی و دیگر هیچ. چند ساعتی وقت ما گوش کردن به دستوراتی مبنی بر لزوم رعایت مقررات حفاظتی شد. با شنیدن این حرفها یکباره ترس شدیدی بر من عارض شد و دلم فرو ریخت. حالا دیگر مخالفتی با اینکه فردا را هم در مهانسرا بمانیم، نداشتم. در محلی زندگی ما چند زن افغانی مشغول به کار هستند. من از فرصت استفاده کردم و سر صحبت را با آنان باز نمودم. انگلیسی آنها خوب نیست اما چون من فارسی را خوب صحبت میکنم، مشکلی پیش نمیآید. زنان بیاندازه خوب مشربی هستنند. درک این مسئله که انسانی پس از سی سال گرفتار جنگ بودن، دارای نگاههای اینچنین محبت آمیزی باشد. برای من دشوار است. نه، من این مسئله را نمیتوانم هضم کنم. در سوئد همین که هوا رو بسردی میگذارد، ما حوصلهمان را از دست میدهیم و کسیی را تحمل نمیکنیم. امروز بیوه زنی نظافتکار (حرفهای که از دیدگاه بسیاری از افغانها پست شمرده میشود) که مادر پنج فرزند هم هست، بیست دقیقهای روبروی من ایستاده بود. در این مدت هرگز لبخند از لبان او محو نشد. تمام آنان کسانی را که تا کنون موفق به دیدارشان شدهام و فرصت گپوگفتی با آنان یافتهام، همهگیشان دارای همان نگاههای مهربان بودهاند. اما چه میدانی؟ شاید در روزهای آینده، چهرهی دیگری از مردم افغان در برابر من ظاهر شود. اگر بموقع حرکت کرده بودیم ۲۸ اکتبر ۲۰۰۸ علاوه بر بازدید از موزهی هنری کابل که بینهایت جالب بود، به منظور کسب اطلاعات بیشتر از فعالیتهای KAS «آموزشوپرورش کودکان» و RAD «کار با معلولین» ما راهی ادارهی مرکزی شدیم. بازدیدی بینهایت جالبی بود و خوبی آن در این است که ما فردا در مسافرتی که به شمال خواهیم داشت، این امکان را خواهیم یافت تا از مناطق مشابه دیگری نیز بازدید کنیم. در این مورد خوب است اضافه کنم که با انفجار بمبی که امشب در مسیری که ما فردا راهی آن خواهیم بود، جان هفت انسان را گرفت. همهی کشته شدهگان سرباز بودند، سه نفر از آنان افغانی بود و بقیه تابعیت کشورهای مختلقی را داشتند. بما اکیدن دستور داده شدهاست که از نزدیک شدن به نظامیان پرهیز کنیم. در راه بازگشت، یکی از سرنشینان اتومبیل پرسید آیا ساختمانی که ما از جلوی آن رد شدیم، ساختمان دادگاه بود. علی، شوفر ما جواب داد: این مکان شایشتهگی نام دادگاه ندارد. حکمی که آنها میدهند بخاطر انسانهای دادخواه نیست بلکه به خاطر مقداری پولی که به آنها داده شود. یکی از مسائلی که طالبان تا اندازهی خوب از عهدهی انجام آن بر آمده بودند، همین مسئلهی قضاوت بود. احکامی که توسط دادگاههای آنها صادر میگردید تا حدودی از روی حق و حقیقت بود. اما حالا تو میتوانی با پرداخت مبلغی نه تنها آزادی خودت را بخری بلکه دادخواه «مدعی» را محکوم هم کرده و به مجازات برسانی. در همین لحظه زنگ تلفنهای همراه علی و لارش به صدا در میآید. ما از جادهی اصلی منحرف میشویم. بعد اطلاع مییابیم که در مسیر همان جاده انفجاری رخ داده است. همه بهم نگاه میکنیم. یکی از میان ما میگوید: اگر ما به موقع حرکت کرده بودیم شاید ما هم در میان آنها بودیم. ما در عوض از راههایی گذر کردیم که بواقع نباید از آنها عبور میکردیم. حالا گویا آن راهها مطمئنتر بودند. ما در عوض موفق بدیدن کودکان بیشتری، مغازههای زیادتری و . . شدیم که در صورت عدم وقوع انفجار، از این امکان محروم میماندیم. پس از رسیدن به مقصد متوجه شدیم که سرنشینان اتومبیل دیگر خبری از واقعه دریافت نکرده بودند و میانگاشتند که باید چیزهای تازهتری دیده اند. در اواخر شب معلوم شد که موتور اتومبیلی منفجر شده بود. ولی اینقدر اوضاع بحرانی است و آنقدر اتفاقات غیر مترقبه رخ میدهد، هیچکس نمیخواهد به استقبال خطر برود. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |