| خزر به دنبال هویت خویش بخش۹/بلاگ نیوز | ||
| [] سفر به شمال ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸ مسافرت بشمال بخیر گذشت. همهی آنانی که مرا میشناسند میدانند که بمحض حرکت ماشین خواب هم بسراغ من میآید و نیمساعتی نکشیده، مرا در میرباید.م. اما در این سفر حداکثر طول خواب من از ده دقیقه بیشتر نشد. جاده آن قدر دیدنی بود که اصلن نمیتوانستم بخوابم. لحظهای توی کویر بودیم و لحظهی بعدش در ارتفاعی ۴۰۰۰متری از سطح دریا و یکباره میدیدی که هم برف همه جا را پوشانیده است. ساعتی نگذشته بود که مزارع ترا احاطه کرده بود و شترها توی جادهها راه میسپردند. بدلیل مسایل امنیتی ما باجازهی بیشتر از یکیار توقف تا مقصد را نداشتیم. اما شانس با ما بود و اتومبیلمان پنچر شد و بما هم اجازه دادند که اتومبیل را ترک کنیم. من و سینگه، با استفاده از فرصت بدست آمده با کودکان و بزرگسالانی که در آن حوالی بودند به گفتوگو نشستیم. علی هم در تمام طول راه برای ما از تاریخ صحبت میکرد. به مقصد که رسیدیم ،خانه سرد بود. جریان برق از چند ساعتی پیش قطع شده است. با چند نفر خارجی که به قصد کمک و پرستاری از زخمیان به آنجا آمدهبودند به صحبت نشستیم. همهی آنان مرد هستند و نه امکان دیدن صورت زنان برقعپوش را دارند و نه لمس اعضای بدن آنان را. بله، قضیه خیلی مشکل است... بالاخره رسیدیم ۳۰ اکتبر ۲۰۰۸ شب سردی شد. برق از ساعت ۲۲ رفت. ما هم مجبور شدیم با حرارت هفت درجه بالای صفر بسازیم. اولین دیدار ما از یک کارگاه اورتوپدی بود که برای آسیبدیدگان دست و پای مصنوعی تولید میکرد. دیدن آن همه کودکان خردسال آسیبدیده، بواقع اذیت کننده بود. ما شاهد آزمایش لوازم پروتزی بر روی بدن آنها بودیم که نود در صدشان را کودکان تشکیل میداد. بیشتر این کودکان بهنگام بازی در بیرون خانه و بر اثر برخورد با مینهای زمینی صدمه دیده بودند. این که همیشه سنگ به پای لنگ میخورد مرا ناراحت میکند. بعد نوبت بازدید از مدارس رسید و در آنجا موفق شدیم بچهها را در حال بازی شادی به بینیم. همهی دانشآموزان را کودکان فقیری تشکیل میداد. مدرسه نه آب لولهکشی داشت و نه برق. بچهها بای پای بدون جوراب، کف کلاس نشسته بودند. اما خوب، با آنها حداقل این شانس را داشتند که مدرسه آنها را پذیرفته بود.بیرون، پشت دروازهی مدرسه، کودکانی ایستاده بودند که مدرسه برای آنان جایی نداشت. کودکان دیگری هم بودند که اجازهی رفتن به مدرسه را نداشتند، بخصوص دخترها. در روزهایی که من آنجا بودم بشکرانهی دانستن زبان فارسی این امکان را یداشتم تا با زنان افغانی تماس گرفته و ر مسایل مختلف با آنان به ضحبت بنشینم. اجبار به داشتن برقع، مسئلهای که همهی زنان با آن مخالف بودند. آنان با این مسئله موافق نیودند و اظهار میداشتند که داشتن برقع با توجه به آیات قرآن الزامی نیست چون قران زنان را مجبور به پوشانیدن صورت و دستان خویش نکرده است. پس برقع ارتباطی با اسلام ندارد. این زنان آشکارا میگفتند که این جامعه و مردانند که برقع را بر آنان تحمیل میکنند و اگر آنان به کابل بروند هیچیک از آنان حاضر به زدن برقع نخواهد بود. اما من شخصن فکر میکنم که زندگی در دنیایی بدون مرد، زندگی راحتتری باید باشد. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |