| چرا دشمنی با عرب؟ / آرامش دوستدار | ||
| [دیدگاه] چرا ما اسلام را میخواهیم و فاجعه و فجایع اسلامی را از چشم عرب میبینیم؟ علت و محمل این نشانهگیری عوضی چیست؟ چرا ما باید همیشه عرب را به جای اسلام بگیریم؟ با توجه به اینکه حوادث این سالها برخی از ما را به اسلام نیز ظنین کردهاند، باید سعی کنیم پاسخی برای این پرسش بیابیم: چرا ما عرب را بهجای اسلام میزنیم؟ چرا دشمنی با عرب؟ 12.02.09 | آرامش دوستدار از سه حملهی بزرگ که ایران در تاریخ بهخود دیده، سهمناکترینش از آن مغول بوده است. با اینهمه ایلغار مغول، که همتایش را تاریخ فقط در هجوم آشوریها میشناسد، هرگز نتوانسته است خاطرهی تلخ حملهی عرب را از حافظهی تاریخی ما بزداید، با وجود ارمغان اسلام. فردوسی حافظهی جاودان این تلخکامی تاریخی است. فاجعهی کنونی اسلام دشمنی دیرین با عرب را چنان در ما زنده و تداعی کرده است که از «حملهی دوم عرب» سخن میگوییم. چه رابطهای برای ما میان عرب و اسلام وجود دارد که غلبهی سراپاگیرِ مجدد اسلام موجب این تداعی شده است؟ ظاهراً پاسخ این پرسش را آسان میتوان داد: هنگامی که تازیان به ایران یورش میآورند دینی قومی داشتهاند، یعنی عرب مسلمان بوده است و مسلمان عرب. بنابراین چه تداعی و اتصافی از این طبیعیتر! بویژه که حمله را به یک قوم نسبت میدهند نه به یک دین. اما اگر چنین پاسخی به خاطر ما خطور کرده بود، در وضع حاضر نیز از «حملهی دوم اسلام» میگفتیم. در حالیکه غالباً میخواهیم به تلویح و تصریح فاجعهی کنونی را در حکم «حمله به اسلام» بدانیم، نه «حمله از سوی اسلام!» یک پاسخ احتمالی دیگر این است که اعراب فقط به سرزمین ما یورش نیاوردهاند، بلکه ما را با هتک آیینمان به دین خودشان گرواندهاند، و این حاکمان کنونی ضمناً داغ دل هزار و چند سد سالهی ما را از نو تازه کردهاند! در این صورت ما میبایست ضداسلام میبودیم که نیستیم! بالاخره پاسخ احتمالی سوم میتواند این باشد: البته اسلام حقیقت و موهبت الاهی است که نصیب ما شده، منتها به زور تازیان. بنابراین ما به همان اندازه که طالب موهبت اسلام هستیم و دشمن زورگویی و زورگویان تازی، مجازیم عاملان تیرهروزی کنونی را مجازاً عرب بدانیم و بنامیم! این پاسخ احتمالی با همهی ظاهر آراستهاش پرتترین پاسخ ممکن میتواند باشد. نه از اینرو که اسلام را حقیقت و موهبت الاهی میداند ـ این نوع «حقیقتبینی و موهبتجویی» شاخص سلطهی هر پندار دینی مربوط است، نه مختص اسلام ـ بلکه چون نمیتواند بفهمد که اسلام به عرب زور داده و او را زورگو کرده بوده است، نه بعکس. یعنی اگر زورگویی ذاتی اسلام نمیبود اصلاً عربیتی بوجود نمیآمد و ما از موهبت الاهی اسلام محروم مانده بودیم! پرسش ما این بود: چرا ما اسلام را میخواهیم و فاجعه و فجایع اسلامی را از چشم عرب میبینیم؟ علت و محمل این نشانهگیری عوضی چیست؟ چرا ما باید همیشه عرب را به جای اسلام بگیریم؟ با توجه به اینکه حوادث این سالها برخی از ما را به اسلام نیز ظنین کردهاند، باید سعی کنیم پاسخی برای این پرسش بیابیم: چرا ما عرب را بهجای اسلام میزنیم؟ برای پیبردن به علت این روال تاریخی باید نظری به صدراسلام بیفکنیم تا ببینیم چگونه عرب و اسلام یکی میشوند، چگونه از هم جدا میگردند و نتیجهی این جدایی برای ما چه بوده است. تا این اندازه مسلم است که عرب را اهتمام محمد در اسلام گرد میآورد، و به همینگونه نیز مسلم است که عربیت و اسلام در هجوم تازیان به ایران نیز نمیتوانستهاند یکی نبوده باشند. این وحدت هویت دوجانبه، یعنی اسلامیت عربی و عربیت اسلامی با تدابیر حکومتی عمر از قوه به فعل درمیآید، با استقرار خلافت اموی به خویشآگاهی سیاسی ـ اجتماعی میرسد، و در منتها درجهی قوام خود به صورت سیاست برتری نژاد تازی رسمیت مییابد و عمل میکند. اعمال این سیاست رسمی و علنی توسط امویان در واقع قاطعترین و مهلکترین گامیست که در اسلامیکردن غیرتازیان برداشته میشود: از طریق ارعاب که مردم آواره و بیپناهشده را بهاصطلاح از وحشت عقرب اموی به لانهی مار اسلامی که نوید تساوی میداده است میکشاند. واکنشی که مسلمانان غیرتازی، یا موالی، در قبال این سیاست از خود نشان میدهند و در جریانش عباسیانِ مترصد و فرصتطلب به حکومت میرسند، کلیت عرب اسلامی یا اسلام عربی را به دو عنصر عرب و اسلام تجزیه میکنند. درست است که این تفکیک براساس «برابری اسلامی» میخواهد اعراب را به حربهی خودشان بزند! اما به همین سبب درست نیست که ایرانیان در لوای «برابری اسلامی»از نو ایرانیت خود را بازمییابند. خطرناکتر از ترکیب اسلام و عرب، تفکیک این دو از هم به سود رخنهی درونی اسلام بوده است، که ایرانیان را از آنپس در این دین سترده از تجاهر عربی مستحیل میسازد و بدینگونه ایرانیت آنها را در خویش میگوارد. نام تاریخی این عامل تفکیک که رسماً و اصالتاً «جنبشی ادبی»(۱) بوده، اما قطعاً نمیتوانسته بدون زمینهی اجتماعاً همگونشده از تعدی امویان و حمایت دعات عباسی از گروههای ستمدیده یا چون خودشان به قدرتنرسیده ممکن گردد، «شعوبی» یا «اهل تسویه» است. این عامل در هیأت فرد یا جمع با یک تیر دونشان میزند: همچنانکه بر مسلمانی ناوابسته به قوم تأکید و تکیه میکند، بر پایهی تساوی اسلامی، از عرب مسلمان برتری قومی را میگیرد. بنابراین مراد از «شعوبی» در اینجا آن روال و رفتار درونیست که در ایمان اسلامی خود با ایقان به برابری مسلمانان لااقل امتیاز عرببودن را نفی میکند و در تحقق این نفی نظراً و عملاً هیچ فرصتی را از دست نمیدهد، بیتفاوت است که خود را «شعوبی» بداند و بنامد یا نه. نام این جنبش از نص قرآنی (سوره حُجُرات، آیه ۱۳) گرفته شده. اما همچنانکه مایهی شعوبی میبایستی بالقوه در طبع واکنش موالی از زمان عمر نهفته بوده باشد، لابد عمر را فیروز ایرانی تصادفاً نمیکشد، منطقی است که سلطهی اموی بهترین وسیلهی تغذیهاش شود و این نیروی تقویتشده سرانجام مسلمانان تازی و غیرتازی را برضد امویان همداستان کند. ایرانیان آنچنان از پرچمداران و مباشران سختکوش جنبش شعوبی بودهاند که بهآسانی تا سرحد برتری نژادیشان بر عرب پیش میروند و از آن مهمتر، اسلام را با تصفیهی عنصریاش از عربیت حاکم با پایانبخشیدن به دورهی اموی، میان ملل و نحلْ همهجایی و همهگانی میکنند. بدینگونه روال شعوبی با برخورداری از حمایت قطعاً حسابشدهی دعات عباسی زورمند میگردد، امویان را از میان برمیدارد تا عباسیان جای آنها را بگیرند. اما معنای این امر که عباسیان با حمایت از روال و گرایش شعوبی نیز رقیبان اموی خود را از میدان بدر میکنند و خود بر مسند قدرت مینشیند برای فرهنگ ایران این است که مردم این سرزمین با فروانداختن بار جسمی و ظاهری عرب از دوش خویش، روح خود را به اسلام میفروشند. ماهیت شعوبی در این است که ما را رفته رفته در استیلای دیرپای عباسیان بر ایران به اسلامیان مادرزاد تبدیل مینماید. محمد، عمر و همهی اعراب با هم حتا خواب این را نمیتوانستهاند ببینند که ایرانی با دستگاه گوارش دینیاش شیر اسلام را چنان تا قطرهی آخر بمکد که خود در هیأت شعوبی مدعی آن شود! به همین نسبت که ایرانیان، از اسلام پر و از ایرانیت خود تهی میگردند، خود از برون بر عرب پیروز میشوند و اسلام از درون برآنها. یکی از عاملان نظامی ـ سیاسی این پیروزی درخشان «ابومسلم خراسانی» است! ابومسلم نوجوانی از موالیست که برای حکومت «آلمحمد» به امام محمدبن علی و پسرش امام ابراهیم از سلالهی عبدالمطلب، جد محمد، میپیوندد و به ارشاد و اشارت این پیشوایان عباسی برضد امویان مأموریت سری میگیرد. (۲). در آن زمان این نوع مأموریتهای سری ضداموی از ابتکارات عباسیان و همهجاگیر بوده است. (۳). اولین قیام بزرگ «ایرانی» چنین آغاز میگردد، به رهبری کسی که بهرغم «ملیت ایرانی» خود نسبنامهی اسلامی جعل میکند تا تبار خود را به عباسیان برساند. (۴). و این ابومسلم خراسانی، که سیاهجامگانش سیاهی جامهی خود را از رأیت محمد دارند و به «گرزهای کافرکوب» مجهز و مسلح بودهاند، همان است که برای پیروزی آلمحمد و هموارساختن راه خلافت و حکومت عباسیان از عرب و عجم بههمان سختی و سهولت میکشد که از دشمن و دوست، تا سرانجام برای ما ایرانیان مدرن و دیر از راهرسیده محیی و مجدد «ملیت ایرانی» میشود! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱ـ I. Goldzieher: Mohammedanische Studien, 1889, I, S. 177. ۲ـ عبدالحسین زرينکوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۴۷۵، عبدالرفيع حقيقت، تاريخ نهضتهای ملی ايران، ۱۳۴۸، ج اول، صص ۲۱۶ـ ۲۱۹ ۳ـ يادشده، ص ۲۰۹، زرينکوب، يادشده، صص ۴۵۶ ـ ۴۵۸. ۴ـ زرينکوب، دو قرن سکوت، چاپ ششم ۲۵۳۵، صص ۱۳۷ـ ۱۳۸. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |