| کدام فرهنگ، کدام میراث، کدام پایتخت فرهنگی؟ /ForOneIran | ||
| [فرهنگ و هنر] از رنجی که می بریم .کدام فرهنگ، کدام میراث، کدام پایتخت فرهنگی؟ مورد توجه مسئولین، نهادها و شخصیت های فرهنگی و هنری اکنون با کمال تأسف به اطلاع می رساند که موزه هنر مشکین فام (اولین موزه خصوصی هنرهای تجسمی در فارس و ایران) پس از ۵ سال پایداری در مقابل کمبودها، ناملایمات و زخم زبانها محکوم به تعطیلی است. حسن مشکین فام کدام فرهنگ، کدام میراث، کدام پایتخت فرهنگی؟ Thu 12 02 2009 - 11:58 اولین موزه خصوصی هنرهای تجسمی کشور، در شیراز در آستانه تعطیلیست. موزه هنر مشکین فام، که در قدیمیترین محله شهر شیراز و در یک خانه قدیمی معروف به خانهی فروغ الملک ( قوامی) برپا شده است، به سبب بیمهری فرهنگ دوستان و مسئولان در آستانه تعطیلیست. بنای این موزه قدیمی متعلق به دوران قاجاریه است و از سال ۱۳۸۳ به موزه هنر مشکین فام تبدیل شده ودر آن آثار هنری خانواده مشکینفام و هنرمندان فارس در زمینه نقاشی، خوشنویسی، عکس، نقش برجسته ... به نمایش گذاشته شده است. از رنجی که میبریم ، نوشتاریست که به قلم مدیر موزه خصوصی هنرهای تجسمی، هنر مشکین فام، در روزنامه عصر مردم منتشر شده است. از رنجی که می بریم کدام فرهنگ، کدام میراث، کدام پایتخت فرهنگی؟ مورد توجه مسئولین، نهادها و شخصیت های فرهنگی و هنری اکنون با کمال تأسف به اطلاع می رساند که موزه هنر مشکین فام (اولین موزه خصوصی هنرهای تجسمی در فارس و ایران) پس از ۵ سال پایداری در مقابل کمبودها، ناملایمات و زخم زبانها محکوم به تعطیلی است. این موزه که نتیجه بیش از نیم قرن تلاش عاشقانه خانواده مشکین فام در جمع آوری، حفظ، حراست و تولید آثار هنری و میراث فرهنگی و هنری فارس شامل شاهکارها و آثار بی بدیل هنرمندان این بخش از سرزمین پهناور ایران، از حجاری و خوشنویسی و نقش برجسته گرفته تا نقاشی و عکاسی و هنرهای دستی و غیره است، شامل آرشیوی منحصر به فرد از صدها قطعه اثر هنری می باشد که با هزینه شخصی خریداری و جمع آوری شده و طی ۵ سال گذشته نیز با صرف هزینه های زیاد سعی در معرفی آنها از طریق برپایی این موزه و همچنین چاپ و انتشار کتاب، آلبوم، کاتالوگ، بروشور، کارت پستال، تقویم و عکس گرفته تا برگزاری نمایشگاه و مراسم تجلیل از شخصیت های فرهنگی و هنری فارس و همچنین شناسایی، جمع آوری، خرید آثار هنری با تأسیس نمایشگاههای جدید نموده است. این موزه همچنین نقش بسیار مهمی در تغییر فضای بافت از طریق مراجعه اهالی فرهنگ، بخصوص دانشجویان، محققان و هنرمندان ایفا نموده و تأثیر بسزایی در این زمینه داشته است. فرهنگ یک مقوله همگانی است. میراث ماندگار یک قوم متعلق به فرد و گروه خاصی نیست. بنابراین حفظ و حراست آن نه تنها به عهده یک فرد که وظیفه جامعه و از قضا از وظایف عمده نهادها و مسئولین مربوطه فرهنگی است. نماد یک جامعه، یک ملت و یا یک قوم به تمدن، سابقه تاریخی و فرهنگی و یادگارهای بجا مانده اسلاف آنهاست. تمام تلاش بشر، از اختراع و اکتشاف و پیشرفت های مختلف گرفته تا پیروزی اقتصادی، همه برای دستیابی به تکامل فرهنگی است که نمود آن را می توان در تأسیس کتابخانه ها، آثار تاریخی، فرهنگی، هنری و نمونه های دیگر مشاهده نمود. برپایی موزه یعنی حفاظت از دستاوردها و آثار گرانبهایی که هر روزه و هر ساعت نمی توان آن را تولید نمود. تخت جمشید، دروازه قرآن و مسجد جامع عتیق را نمی توان دوباره بنا کرد. قرآن ملامحمد شفیع را نمی توان از نو کتابت نمود. همانطور که نمی توان دوباره سعدی، حافظ، ملاصدرا، شیخ روزبهان بقلی و لطفعلی صورتگر شیرازی را از نو زایید. آسیابهای زیبای آبی باغهای قصرالدشت را هم با آن برج و تنوره و دیوارهای سنگی و درختان کهنسال و آب روان و استاد نصراله و مش اکبر آسیابان را هم نمی شود از نو زنده کرد. که اکنون دیگر اثری از آنها نیست. حتی اگر از دید اقتصادی هم به این مسئله نگریسته شود، این آثار سرمایه های ملی و ذخیره ها و پشتوانه های مالی یک مملکت اند. در کشورهای پیشرفته، همچنان که بارها رفته و دیده اید از این آثار، چه در قالب بناهای تاریخی، چه موزه ها و چه نمادهای فرهنگی و یادگارهای هنری به عنوان منبع درآمد بسیار مهمی استفاده می شود به نحوی که بعد از فروش اسلحه و ماشین و وسایل و قطعات الکترونیکی، بیشترین درآمد ارزی را از طریق جذب گردشگر چه در داخل و چه در خارج کشور حاصل می آورد. تا جایی که طبق آمار و ارقام پیش بینی شده و براساس شواهد تا سال۲۰۲۰درآمد اصلی و شماره ۱ بعضی از آنها همین مقوله توریسم و فرهنگ خواهد بود و تفاوت دیگر اینکه سرچشمه این منبع در مقابل گنجینه هایی چون نفت و گاز ومواد معدنی دیگر نه تمام شدنی و نه خشک شدنی است و هزینه جمع آوری و نگهداری آنها هم بسیار ناچیزتر از هزینه تولید موارد ذکر شده است؛ اما وجه دیگر و با اهمیت تر آنکه به نظر من دست کمی از درآمد اقتصادی آنها ندارد و نیز معرفی و اشاعه فرهنگ و تمدن آن سرزمین و تأثیر آن بر دیگر فرهنگهاست. آیا مسئله تهاجم فرهنگی و مقابله با آن غیر از شناخت و به کارگیری فرهنگ غنی و چند هزار ساله خودی است؟ آیا این همه در بوق و کرنا دمیدن و ناسزا به این و آن گفتن و مقصر شناختن فرهنگها و دولت های دیگر امکان مصونیت ما را فراهم ساخته است؟ آیا به جای این همه داد و قال نمی بایست در ابتدا بستری مناسب و جایگزین با استفاده از منابع و موجودیت های خود برای جوانها فراهم ساخت؟ امروزه شناخت یک جوان ایرانی، از دستاوردهای گذشته و حال فرهنگ غیرخودی، بسیار بسیار بیشتر و بالاتر از داشته های فرهنگ خودی است. شما حتی به کودکان خردسال خود و در خانه خود نگاه کنید، چه فیلمها و سرگرمی هایی برای او جذاب تر هستند، شرک و تام و جری و میکی ماوس یا حسن کچل و دارا و سارا و موش و گربه عبید زاکانی. ماه و سالی نیست که چند مرکز مهم و موزه های جدید با هزینه های بسیار سرسام آور و گزاف در کشورهای متمدن و باسابقه فرهنگی افتتاح نشود، چه جهت گردآوری آثار فرهنگی آن کشور و چه جهت آثار شاخص سرزمین های دیگر. تا جایی که این راهکار وسیله ای برای کسب اعتبار و توجه در ممالک بدون سابقه تاریخی و تازه تأسیس یافته گردیده است. کشورهایی که گذشته تاریخی آنها به یک قرن هم نمی رسد، نمونه اش همین کشورها و شیخ نشینهای عربی همسایه که هم اکنون با سرعت و سرمایه های نجومی در حال ساختن کپی و مشابه موزه لوور پاریس و یا نمونه های دیگرند که از قضا بعضی از طراحان و دست اندرکاران همین مقوله هنرمندان ایرانی و یا دقیقاً بگوییم شیرازی هستند. همانطور که طراح و سازنده عمارت بزرگ و شاخص جهانی هند یعنی تاج محل، عیسی خان معمار بزرگ شیرازی است. آن وقت همین ها با خرید و جمع آوری آثار فرهنگی و هنری ما با قیمت های بالا و گاه بسیار پایین برای خود کسب اعتبار می کنند. همچنانکه بخش مهمی از بزرگترین موزه های دنیا از پاریس و برلین و واشنگتن گرفته تا لندن و مسکو مزین به آثار ایرانی هستند. نمونه دیگر و بسیار تازه و زنده اش هجوم دلال های هنری و برگزاری نمایشگاه ها و اکسپوهای خاورمیانه ای و آسیایی توسط حراج بزرگ ساتبی و کریستی لندن در همین کشور امارات و دبی در همین بغل دست و گوش ما و در همین چند ماهه اخیر است. جذابیت ها و امکاناتی که نه تنها باعث خروج آثار هنری، بلکه مهاجرت و کوچ هنرمندان خوب ما به آن طرف آبهاست. افرادی که گوشت و پوست و استخوان آنها متعلق به همین شهر و همین آب و خاک است، اما به خاطر عدم برخورداری از کمترین امکانات و توجه، ناچار جلای وطن کرده و گلیم استعداد و توانایی های خود را در آنجا پهن نموده اند. تعداد آنها هم کم نیست و به یقین می توان آمار بیش از ۵۰ درصد را در زمینه نقاشی و هنرهای تجسمی شیراز رقم زد. اینها همه نتیجه عدم برخورداری از یک سیاست منسجم فرهنگی و عدم برخورداری از راهکارهای مناسب برپایه عشق، عقل، ادراک، شناخت و بکارگیری دستورالعمل ها و سیاست گذاری های درازمدت دلسوزانه بر پایه منافع ملی است. راهکارها و خط مشی هایی که توسط کارشناسان خبره و با حضور متخصصان زبده و به دور از هرگونه خط و ربط و جناح بندی برنامه ریزی می شود. اما متأسفانه طی نزدیک به ۴ دهه که اینجانب از نزدیک درگیر مسائل فرهنگی و هنری، در تمامی ابعاد و زمینه های آن بوده ام و بالطبع با مراکز و سازمانهای مربوطه سروکار داشته ام، چنین سیاست مستقل و کارسازی وجود نداشته که هیچ، بلکه به خاطر تغییر و تحولات روزمره، یعنی جابجایی مکرر مسئولین مربوطه در هر نهاد و برخوردهای سلیقه ای و شخصی، همه چیز مرتب دستخوش نابسامانی و عدم قرار بوده است. حال اگر بنابر عرق میهنی و علاقه شخصی تصادفاً فرد دلسوز و کارآمدی هم مسند کاری شده و منشاء ثبات و تحولی گردیده تا دور خودش چرخیده و کارها را روی غلتک انداخته، به ناگاه از پست و مقامش برکنار شده و با رفتنش تمام کارها و برنامه های در دست اجرا توسط جانشین او منحل و باطل اعلام گردیده و دوباره روز از نو و روزی از نو. نمونه اش همین ماجرای راه اندازی موزه ما و درخواست همیاری و کمک به عنوان یک مرکز عام المنفعه فرهنگی بوده است که پس از بازدیدهای مکرر از طرف سازمانهای مختلف، بخصوص شهرداری در زمان معاونت فرهنگی آقای روزیطلب و پس از ایشان جناب آقای محمدعلی معین و معاونت مالی آقای شیردل و البته دستور مستقیم آقای مهندس صمد رجا و تلاش آنان قرار شد، هزینه آب و برق و تلفن و همچنین حقوق یکی از 5 کارمند موزه، یعنی نگهبان شبانه روزی آن پرداخت گردد. در ابتدا قبض ها برای مدتی پرداخت گردید، اما پس از چندی از پرداخت قبض تلفن توسط امور مالی و حسابداری (به رغم دستور کتبی و تأکید معاونت فرهنگی) سرباز زده شد و با تغییر و تحولات بعدی و با جایگزینی معاونت فرهنگی جدید یعنی از نزدیک به یکسال پیش، پرداخت وجه آب و برق هم متوقف شد. اینجانب برای رفع سوءتفاهم، به رغم مراجعه و درخواست های مکرر و حضور و انتظار پشت در دفتر معاون فرهنگی جدید، موفق به ملاقات با ایشان نگردیده و به دنبال اخطارهای مکرر اداره های مربوطه جهت قطع آب و برق به پرداخت تمامی قبوض عقب افتاده، مبادرت نموده تا مسئله روال عادی پیدا کند. غافل از اینکه از۳ ماه پیش، پس از زمزمه هایی منبی بر عدم پرداخت حقوق ماهیانه نگهبان موزه، اکنون این مهم نیز جنبه اجرایی و واقعیت پیدا نموده، به نحوی که در آخرین مراجعه، صریحاً اعلام گردیده که به دستور مؤکد معاونت فرهنگی، دیگر پرداختی صورت نخواهد گرفت، آنهم با جرم و اتهام «خصوصی بودن موزه»! اکنون جهت اطلاع ذکر چند نکته ضروری می نماید: 1 - کلمه خصوصی، بنا به مفهومی که در ذهن ما است به مکان و مرکزی اطلاق می گردد که به نوعی دربرگیرنده منافع شخصی، بخصوص اقتصادی، از طریق راه اندازی کارگاه، دفتر و مرکزی بیشتر با این هدف و برخورداری از ارزش افزوده و کسب درآمد باشد. آیا اطلاق این کلمه با این خصوصیت به چنین مرکزی درست و منصفانه است؟ آیا بیش از نیم قرن تلاش اینجانب و خانواده ام برای جمع آوری و حفظ و حراست از دستاوردها و آثار فرهنگی شهر و مملکتم یک اقدام شخصی و انتفاعی است؟ آیا بیش از ۵۰ سال صرف وقت و هزینه شخصی، بدون یک ریال بهره برداری، حرکتی خودخواهانه است؟ اگر قصد اینجانب خرید و فروش آثار و یا به بیانی بهتر «دلالی آثار هنری» بود، خب حرفی، اما گناه و اشتباه من این بوده که به جای نگهداری این آثار در کمد، پستو، راه پله و زیر تخت خواب خود و همسر و بچه هایم و پاره گی و آسیب دیدگی از جابجایی های مکرر از طرفی و قرار دادن آنها در دسترس هنرمندان و علاقمندان و محققان و سایر اقشار مردم و اثبات و تحقق راه اندازی و داشتن یک موزه، حالا در همین قد و قواره هم که هست آنهم برای اولین بار و حسرت نخوردن و احساس سرافکندگی نکردن در مقابل دیگران و فریاد برآوردن و گردن کشیدن و خودنمایی از این داشته های پیدا و پنهان از طرفی دیگر، اقدام به انجام چنین کاری نمودم. اقدامی که از سال ۱۳۷۹ یعنی ۸ سال پیش، علاوه بر ۷۰ سال گذشته وقت و روح و فکر مرا آنهم دست تنها به خود معطوف داشته و حداقل خرسندی آن، برداشتن قدمی هر چند کوچک و فرهنگی در مقابل عظمت و تمدن این مرز و بوم بوده است. این در حالی است که بنابر نظر کارشناسان هنر، فروش چند قطعه کوچک از همین آثار می توانست و می تواند کنج عافیت مالی را برای اینجانب و خانواده ام برای مدت های مدید فراهم سازد. آیا اگر این وقت و هزینه و استعداد از ابتدا صرف خرید ملک و املاک و آپارتمان و سایر ظواهر مادی می گردید راحت تر نبود؟ 2 - انجام خدمات عام المنفعه آنهم از نوع فرهنگی اش در هیچ جای دنیا به دست یک نفر و به صورت خصوصی انجام نمی پذیرد، بلکه همکاری و حمایت جدی نهادهای مربوطه دولتی را می طلبد و بودجه های گاه هنگفت و قابل ملاحظه ای صرف راه اندازی و حمایت از چنین برنامه هایی می شود و انجام آن نه یک تصمیم موردی و دلبخواهی که از قضا از وظایف اصلی و عمده این نهادهاست، آنهم نه جهت کسب درآمد. بنابر شواهد و آمار و اوراق و صورت دخل و خرج موجود روزانه و قابل ارائه، اگر به شما گفته شود که کل درآمد حاصل از ورود بازدیدکنندگان به طور میانگین در ماه به ۱۰ هزار تومان هم نمی رسد شاید و حتماً باعث تعجب و استهزاء گردد؛ زیرا بیشتر افراد مراجعه کننده یا دانشجو هستند یا محصل یا محقق و یا گروه های دعوتی سازمانها و نهادها که همگی با ارائه مدارک و گواهی، به خصوص برگه های بازدید رایگان صادره از میراث فرهنگی و غیره و کارت دانشجویی و بازنشستگی و جانبازی و خانواده شهدا و... از پرداخت ورودی حتی به صورت یک چهارم بها سر باز زده و با این ادعا که این مرکز متعلق و زیر پوشش و در فهرست آثار میراث فرهنگی مندرج در نقشه ها و اوراق راهنمای گردشگری است، آن را مکانی دولتی تلقی نموده و توضیح ما در رابطه با مخارج موزه، سندیتی برای آنها ندارد و چون هدف اولیه کسب درآمد و کاری انتفاعی نبوده، با کمال میل و خوشرویی پذیرای همه آنها بوده ایم. از طرفی کسب درآمد از این طریق زمانی میسر است که ما می توانستیم مانند سایر ممالک پذیرای گروه های توریستی روزمره در شهر خود باشیم که این مهم به خاطر رکود آن نیز مزید بر علت است. 3 - دلیل دیگر راه اندازی این موزه، غیر از موارد ذکر شده، سرگذشت اسفبار گنجینه های بی بدیل این شهر و به باد رفتن آنها بر اثر بی توجهی مسئولان طی همین مدت بوده است که ذکر بعضی از آنها ضروری می نماید: الف: سرگذشت و تاریخچه عکاسی شیراز از غنی ترین مجموعه های این هنر در کل ایران بوده و قدمتی صد و اندی ساله دارد که با نام خانواده چهره نگار رقم خورده و آثار بجامانده از آنها به خصوص پرتره ها و تصاویر مستند آنها سیمای صد سال تاریخ تصویری معاصر فارس است و اگر تا ۲۰ سال پیش گذرتان به پشت ارگ کریمخانی افتاده بود، مردی را می دیدید که روی چهار پایه ای چوبی جلو در عکاسخانه اش (عکاسخانه فردوسی) نشسته و مشغول روزنامه خواندن است. با ورود به این عکاسخانه که میراث پدر ایشان (میرزا فتح اله) و کاکاجان صلح دوست و تاریخ تأسیس آن سال ۱۲۹۹ بود به صد سال گذشته برمی گشتید. با تصاویر و عکسهایی از چهره شخصیت ها در قابهای چوبی باریک و کوچک و بزرگ، که نام بعضی از آنها را نیز می شد خواند روبه رو می شدید و اندکی بعد اگر به درون حیاط می رفتید، دوربین آفتابی را می دیدید که روی سه پایه آماده عکسبرداری بود و بعد دوربینهای قدیمی و در کنار همه آنها شیشه های قدیمی عکس که در مجموع بخش مهمی از تاریخ عکاسی معاصر فارس را رقم می زد. با کهولت سن و از کارافتادگی بهرام چهره نگار و درگذشت کاکاجان صلح دوست و به علت مشکلات مالی و عدم توانایی در نگهداری مجموعه اعلام تمایل به فروش آن گرفت، اما متأسفانه به رغم تلاش و وساطت آقای منصور صانع در جلب نظر سازمانها و مسئولان، هیچکدام حاضر به پرداخت نشدند. تا اینکه اندکی بعد با رسیدن خبر به گوش دیگران از جمله بهمن جلالی عکاس از تهران آمد و هست و نیست و همه و همه را به مبلغ 1 یا 5/1 میلیون تومان خرید و به تهران برد و عکاسخانه شهر یعنی اولین موزه عکاسی ایران را با همین عکسها و شیشه ها و دوربینها و سایر قطعات بنا نهاد و این فرصت تاریخی برای همیشه از دست رفت. دردناک تر اینکه بعد از حدود یک دهه، اکنون به همان موزه هم که می روی دیگر اثری از آن همه عکس و شیشه نبوده و معلوم نیست که آنهمه آثار کجا رفته و به چه سرنوشتی دچار شده، درست مثل سرنوشت خود محل عکاسخانه که خود اینجانب با دو چشم خویش دیدم که در آن جوانی کاهو می فروشد. «من به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود» و حالا با ته مانده های همان شیشه ها که همان زمان توسط آقای منصور صانع گردآوری شده بود، تاکنون ۲ کتاب یعنی «پیدایش عکاسی در شیراز» و «به یاد شیراز» به همت ایشان تهیه و چاپ گردیده که اکنون «به یاد شیراز» به چاپ چندم و قیمت آنچنانی رسیده و موجب تفاخر ما فارسیان در هنگام ورود گردشگران است. ب: در سیل چند سال پیش (سال ۱۳۸۰) که آب به جنوب شهر رخنه کرد و بخشهای مهمی از دروازه اصفهان و کل تیموری و بسیار جاهای دیگر را فرا گرفت، با ورود آب به انبار کتابهای انتشارات نوید، گنجینه کتابهای ایشان طعمه گل و لای شد و به رغم تلاش ایشان و خیلی از دوستان و شخصیتهای فرهنگی از همان ساعات اولیه و تقاضاها و تلفن های مکرر جهت دریافت تنها یک لودر و یک پمپ آب، هیچ کمکی نرسید و اکثر قریب به اتفاق این آثار در گل و لای مدفون شد. ج-مرحوم دکتر عبدالوهاب نورانی وصال را همه شیرازیان می شناسند. استاد ادیب و سخنوری که نه تنها خود، بلکه خانواده اصیل و بافرهنگ شیرازی ایشان، از پدر گرفته تا پدربزرگ و عموها تا برسد به جد ایشان یعنی میرزا محمد شفیع وصال همه از شاعران، خوشنویسان، نقاشان و هنرمندان بزرگ 2 قرن اخیر در شیراز بوده و گنجینه آثار و دست خط ها و یادگاری های آنان به همراه سایر آثار هنری جمع آوری شده توسط خود ایشان، به گنجینه ای بی بدیل در خانه و باغ ایشان تبدیل شده بود. از تابلو نقاشی کار کمال الملک گرفته تا بهترین آثار استاد صدرالدین شایسته شیرازی (شاگرد کمال الملک) و فرشها و قطعات خطی بی نظیر از آثار بزرگان خوشنویسی ایران که تعدادی از آنها در کتاب «گنجینه هنر» به کوشش دکتر محمود طاووسی و انتشارات نوید به چاپ رسید و قرآنهای خطی بسیار ارزشمند و آثار عتیقه از کارهای منبت و ویترین های عاج فیل و... که فهرست تمامی این آثار چند ماه پیش در چند صفحه بزرگ روزنامه عصرمردم و هر صفحه در 3 ستون قیمت گذاری و چاپ شده بود تا چوب حراج بخورد. به علت درگیری های خانوادگی و بالاخره بیماری دکتر نورانی وصال و سهل انگاری های غیر قابل جبران، مقداری از آنها پراکنده گشت و بر بقیه هم معلوم نیست چه رفته و چه خواهد رفت. د: شیراز از مراکز مهم چاپ و نشر در ایران بوده و سابقه ای بسیار دیرینه دارد. از تأسیس چاپخانه های متعدد با دستگاه های چاپ قدیمی همه باخبرند. از خاندان محمدی و مصطفوی گرفته تا موسوی و فرهنگ و خیلی های دیگر. از قرار و از حسن اتفاق، امسال مصادف با صدمین سال تأسیس چاپخانه مصطفوی به دست مرحوم میرزا علی نقی مصطفوی در سال ۱۲۸۷ است. کسی که اولین دستگاه چاپ سربی در شیراز را وارد نمود و به دنبال چاپخانه های چاپ سنگی که توسط خاندان محمدی از قبل تأسیس شده بود، تاکنون نسل به نسل به چاپ و نشر و اشاعه فرهنگ همت گماشته اند که البته چاپخانه های دیگری به موازات یا بعد از آنها، مثل چاپخانه احمدی، موسوی و بعد چاپخانه فرهنگ و دیگران این مهم را ادامه داده اند. تا اینکه فردی به نام آقای نویدگویی و طی چند دهه اخیر با پیگیری و تلاش بسیار، سکانداری این بخش از فرهنگ را به دوش کشیده و تاکنون بارها به عنوان ناشر برتر فارس و ایران در نمایشگاه های داخلی و خارجی، توانایی فارس و شیراز را در این زمینه به اثبات رسانده است. اما متأسفانه سالهاست که این گروه آرزوی داشتن موزه ای با نام «موزه چاپ» را در سر می پرورانند و در مقابل اختصاص محلی مناسب، حاضر به اهداء تمامی دستگاه ها و کتابهای چاپی و ابزار و وسایل باقیمانده بسیار باارزش از گذشته تاکنون به عنوان میراث ماندگار برای نسلهای آینده می باشند و با مراجعه مکرر به نهادهای مربوطه، هنوز کسی پیدا نشده و به همین ترتیب است سرنوشت امکان تأسیس موزه عشایری با توانایی ها و امکانات موجود و همچنین سایر موزه های دیگر، از صنایع دستی فارس گرفته تا ادبیات و همچنین تأسیس اولین موزه کوهنوردی فارس و ایران با همیاری و همکاری صمیمانه جناب استاد احمد معرفت، پیشکسوت این رشته در فارس و ایران، مردی که بیشتر قلل دنیا را زیر پا گذاشته، غارهای زیادی را کشف نمود و عکسها و فسیلها و قطعات بسیار ارزشمندی را از تمام دنیا طی سالیان دراز گردآوری نموده و به رغم پیشنهادهای فراوان برای انتقال آنها به استانهای دیگر، بخصوص استان همجوار علاقه و تصمیم به نگهداری آنها در همین فارس را دارد. حال با مشاهده و مطالعه سرنوشت همین چند نمونه زنده، طی همین چند سال گذشته بود که اینجانب مصمم گردیدم تا سرنوشت مجموعه گردآوری شده من هم به نمونه های مشابه پیوند نخورده و دستخوش تاراج و پراکندگی، آب گرفتگی و موریانه و عنکبوت نگشته، حداقل آن را در مکانی برای بازدید عموم به نمایش بگذارم و مورد لعن و نفرین اعقاب خود قرار نگیرم. همچنانکه ما سهل انگاری های بعضی گذشتگان خود در مورد استفاده و اهمیت و شناخت موقعیت و از دست دادن فرصت ها را وارد می بینیم، حداقل درباره خود ما مصداق پیدا ننماید. 4 - کل هزینه آب و برق و تلفن موزه در ماه حداکثر ۲۰ هزار تومان است و کل حقوق دریافتی نگهبان موزه با یک همسر و فرزند ماهانه ۲۲۰ هزار تومان به قرار روزی ۷۵۰۰ تومان یعنی نصف دستمزد یک کارگر ساختمانی ساده است که جمعاً چیزی نزدیک به ۲۴۰ تا ۲۵۰ هزار تومان می شود و این کل مقدار کمکی است که از طرف شهرداری پایتخت فرهنگی ایران به این مجموعه با این مشخصات می شود. حال فرض کنیم که اینجانب بار و بنه و ابزار و وسایل خود را برداشته و به داخل پستو و کمد خانه خود ببرم. آیا هزینه نگهداری این خانه برای متولی آن کمتر از این مبلغ خواهد بود؟ البته می توان مثل خیلی جاهای دیگر آن را نیز تبدیل به چلوکبابی و قهوه خانه سنتی نمود و درآمد قابل توجهی از آن به دست آورد. این مجموعه با همین قد و قواره موجود، فعلاً و در حال حاضر بهترین مجموعه قابل دسترس در زمینه تاریخچه عکاسی، تاریخچه خوشنویسی و تاریخچه نقاشی شیراز و فارس است که همگان می توانند از آن بازدید نمایند. به علاوه مجموعه فعالیت های آن در زمینه برگزاری نمایشگاه، بزرگداشت و چاپ بروشور و کاتالوگ و تقویم و آلبوم نقاشی و عکس، همه درباره شیراز است که موجود می باشد. جهت اطلاع: اینجانب دانشجوی ممتاز هنرهای زیبای پاریس بوده که در زمان انقلاب با اعتقاد به اینکه خون ما رنگین تر از دیگران نیست، مقام و موقعیت خود را رها نموده و با حضور در نوفل لوشاتو و بازگشت به ایران در همان زمان تصمیم به حضور در کنار مردم و ادای دین به این آب و خاک را نموده است و با دست خالی طی ۳۰ سال گذشته آنچه را توانسته، از اشاعه فرهنگ و هنر با تأسیس کلاسهای آموزشی و پرورشی و علاقه مند نمودن جوانان و نوجوانان و کمک به آنها جهت ورود به مراکز عالی و مؤسسات دانشگاهی، برگزاری نمایشگاه ها، تأسیس موزه و... انجام داده است. اینجانب نه از ارث و میراث مادی برخوردار بوده و نه برای انجام چنین فعالیت هایی کمکی از کسی یا سازمانی دریافت نموده است و هر چه بوده از طریق کوشش و تلاش شخصی و معلمی و آموزش، بخش مادی آن را تأمین نموده است به رغم اینکه هم عضو خانواده معظم شهدا، هم عضو خانواده روحانیت و هم دارای مدارج و مدارک بسیار باارزش هنری در این زمینه بوده و هستم، اما هیچکدام از این موقعیت ها را دستمایه سو استفاده برتری طلبی قرار نداده و تنها پشتوانه خوشبختی اینجانب احترام و اعتبار خانوادگی و هنری در نزد مردم این سرزمین است. من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی (حافظ) حسن مشکین فام، مدیر موزه هنر مشکین فام منتشر شده در روزنامه عصر مردم صفحه ۹ به تاریخ سوم بهمن ماه ۸۷ عکس: ایسنا |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |