English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یک بازی خیلی جدی وبلاگی / پارسانوشت
[] می​شود شانه را بالا انداخت و گفت: «گور پدر همه. مشکل خودش است. این همه آدم با اسم مستعار از زیر بته یکشبه سبز شده​اند و می‌آیند و می​روند. به من چه مربوط. باز این بلاگرها دکان باز کردند مشتری جمع کنند.» اما اگر کسی کمی دو سه نوشته از سخن خوانده باشد، میداند که این نویسنده مجازی کارش درحد یک نویسنده حرفه​ای بوده است و در این پنج شش سال اگر اندازه ابراهیم نبوی چیزمیز ننوشته باشد، چند ده برابر همه ما مطلب نوشته و تحقیق کرده. به احترام سخن و سخنش (حتی اگر با بعضی از حرفهایش موافق نباشیم) و به احترام آزادی بیان، در این ماجرا بی​تفاوت نباشیم و بیاییم فکرهایمان را بگذاریم روی هم ببینیم چه​کار می​شود کرد. ممکن است فردا از این شانه بالا انداختن پشیمان شویم.

یک بازی خیلی جدی وبلاگی

خانمها و آقایان،
یک عدد نویسنده به نام ف.م.سخن گم شده، پیدایش کنیم.
(به یاد طنزپردازیهای ف.م.سخن، نوشته قدری به نمک و فلفل آغشته شده)

نیازمندیها:
به تعدادی پوآرو، هستینگز، سربازرس جب، خانم مارپل، شرلوک هلمز، کارآگاه کاستر،کمیسر ناوارو، جیمزباند، سوپرمن، بتمن، رابین، مرد عنکبوتی، تن​تن، دوپونت و دوپونط، کمپیون، کارآگاه علوی، بازرس مولدوان و ... در وبلاگشهر جهت پیدا کردن نویسنده و بلاگ​دار قدیمی ف.م.سخن که با عینک کائوچویی و یک عدد سبیل نازک مشکی (!) بیش از دو ماه است از خانه مجازی خود خارج شده و تاکنون مراجعت ننموده است، نیازمندیم. نامبرده اصلاً​ هم دارای اختلال حواس نیست. هرگونه کمک شما در یافتن سرنخ و ردی از سخن بسیار بسیار مغتنم و ارزنده است. با اینکار خود یک خانواده نگران وبلاگی را از نگرانی برهانید. هرگونه کمک و هرگونه همکاری جداً​ موردنیاز است.

راهنمایی: دوستان کارآگاه لطفاً دنبال این افراد به عنوان ف.م.سخن نگردید!
زنده​یاد فریدون مشیری
زنده​یاد فرهاد مهراد
زنده​یاد فرهنگ مهرپرور
فریبرز مرادی (فوتبالیست اسبق پرسپولیس)


باور کنید خارج از شوخی موضوع خیلی جدی است. دوستان بیایید کمک کنید و در وبلاگ خود در مورد گم شدن ف.م.سخن بنویسید. هرگونه اطلاعاتی از سخن دارید حتی اگر چیزی در مورد او از مدتها پیش میدانید به اسد علی​محمدی یا سام​الدین ضیایی از طریق ایمیل خبر بدهید. کوچکترین سرنخی حتی بی​ربط ممکن است کمک کند. احتمالات زیادی هست، ممکن است سخن دچار مشکل شخصی و خانوادگی باشد، ممکن است بیمار باشد، ممکن است سخن با گویا نیوز و بلاگ​داری قهر کرده و نام مستعارش را کنار گذاشته باشد یا در حال فکر است که بعد از مدتی استراحت چنین کاری کند و بی​خداحافظی به نام دیگری مشغول نوشتن بشود. ممکن است سخن در حال مهاجرت مجدد به آلمان باشد. اما سخن معمولاً در اینگونه موارد خبری از خود با ایمیل میداد و معمولاً​ ایمیلها را ماهها بی​جواب نمیگذاشت. این چیزی است که خیلیها میگویند. با دوستانی تماس گرفته شده و هیچ​کسی از ف.م.سخن خبری ندارد. او به ایمیل کسی تا کنون جواب نداده. همه اینها را بگذارید در کنار این احتمال که نکند سخن دستگیر شده باشد و دستش هم الان از همه جا کوتاه باشد. کاش میشد با خیال راحت همانطوری که اسد علیمحمدی نوشته، تصور کرد سخن الان جای خوبی است و چیزهای خوبی دارد میبیند که نور چشمش​ را هم به قول قدیمیها تقویت کند. کاش میشد با خیال راحت تصور کرد ف.م.سخن الان در آلمان نشسته باشد و از پشت آن عینک کائوچویی نگاهی به صفحه مانیتورش بیندازد و سبیل​خندی بزند و فنجان چای خودش را بالا بکشد و مشغول ورق زدن کتابی شود (این تصور خیالی از اوست). افسوس که نگرانی​هایمان زیاد شده و زیادتر هم می​شود.

می​شود شانه را بالا انداخت و گفت: "گور پدر همه. مشکل خودش است. این همه آدم با اسم مستعار از زیر بته یکشبه سبز شده​اند و می آیند و می​روند. به من چه مربوط. باز این بلاگرها دکان باز کردند مشتری جمع کنند." اما اگر کسی کمی دو سه نوشته از سخن خوانده باشد، میداند که این نویسنده مجازی کارش درحد یک نویسنده حرفه​ای بوده است و در این پنج شش سال اگر اندازه ابراهیم نبوی چیزمیز ننوشته باشد، چند ده برابر همه ما مطلب نوشته و تحقیق کرده. به احترام سخن و سخنش (حتی اگر با بعضی از حرفهایش موافق نباشیم) و به احترام آزادی بیان، در این ماجرا بی​تفاوت نباشیم و بیاییم فکرهایمان را بگذاریم روی هم ببینیم چه​کار می​شود کرد. ممکن است فردا از این شانه بالا انداختن پشیمان شویم.

نه از راه انداختن بازیهای وبلاگی خوشم می​آید، نه از فعالان حقوق بشری هستم، نه سخن پسرخاله من است، نه دنبال نام و نان هستم، نه بی​احتیاطی و بی​فکری سخن را در لحاظ​ نکردن یک خط ارتباطی اضطراری برای خبررسانی تایید میکنم، نه دنبال شلوغ بازی هستم که در آستانه انتخابات موج سازی کنم، نه خوشم می​آید دوستان سوپر سیاسی و تند و دو آتشه و نیز نوجوانان احساساتی و هیجان​زده از هرطرف که باشند خواننده این وبلاگ شوند و جنگ و دعوا راه بیندازند. اما بیاییداین وضعیت را خیلی جدی بگیریم حتی اگر احتمال دستگیری او را کم بدانیم (​که ظاهراً​ چنین احتمالی دیگر کم به نظر نمی​رسد).

وضعیت بغرنجی است و عملاً​ دستمان خیلی باز نیست. به کمک حقوق بشریها هم نیاز هست که در چنین شرایطی چه کار باید کرد. بیایید تمام نوشته های قبلی سخن را بخوانیم و بکاویم شاید چیزی دستگیرمان شد. پا پیش​ بگذارید و به هر طریقی که خودتان صلاح​ میدانید اقدام کنید و ایده بدهید. فقط اسد و سام را هم در جریان بگذارید. دیگر خود دانید. اگر تحلیلی دارید که به این قضیه شک دارید و آن را یک توطئه می​بینید، لطفاً در وبلاگ خود یا دست کامنتها مطرح کنید و دست کم ما را هم آگاه کنید و در این مورد بحث کنیم. خواهشمندم که دوستان بالاترین به نوشته​های سام و اسد لینک بدهند و امتیاز مثبت بدهند که تعداد بیشتری خبر شوند. به این نوشته هم لینک ندهید لطفاً.

اضافه شده توسط بیلی و من | ۸:۵۸ ۸۷/۱۲/۲۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر