English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یاد یار مهربان
[گفت‌وگو] کانون آینده‌نگری ـ گفتگوی داریوش خردمند با «رامین ناصح» در آستانه سالروز درگذشت دکتر ورجاوند

اشاره: 19 خرداد یادآور درگذشت جانگداز اسوه حق طلبی و انساندوستی، شادروان دکتر پرویز ورجاوند، اولین وزیر فرهنگ و هنر پس از انقلاب است. از این روی که دکتر ورجاوند محرک و مشوق اصلی در مسیر رشد و ترقی جوانان آینده نگر پیش از تاسیس کانون آینده نگری ایران بود، مصمم شدم گفتگویی بدین مناسبت با آقای رامین ناصح یکی از شاگردان نزدیک آن مرحوم ترتیب داده و به صورت بروشوری انتشار دهم تا با زنده نگهداشتن یاد آن معلم بزرگ میهن دوستی و انسانیت، ادای دین کوچکی به پیشگاهش داشته باشم.

احتمالا بسیاری از خوانندگان محترم اطلاع دارند که شادروان ورجاوند در سخنرانی پرشور خود در انتخابات کنگره اللهیار صالح (در سال 82) از میان خیل جوانان همکار و هم اندیش خود، تنها از آقایان رامین ناصح و احمد عبدالحسینیان نام برد و برای آنان تبلیغ نمود، که از قضا آقای ناصح در این انتخابات پیروز شد و آقای عبدالحسینیان نیز رای بالایی کسب کرد.
گرچه امروز حرکت فعالان آینده نگر به سمت و سویی دیگر رفته است و میان آنان و همفکران سالخورده قدیم انفکاک ایجاد شده است، ولی هنوز همه آینده نگران و به‌ویژه قدیمی‌ترها، خود را مدیون و وامدار دکتر ورجاوند قلمداد می‌کنند و یاد و خاطره آن مرحوم را گرامی می‌دارند.

داریوش خردمند
عضو هیئت موسس کانون آینده نگری ایران

* جناب ناصح. شما در بین جوانانی که اطراف زنده یاد دکتر ورجاوند را گرفته بودند، یکی از معتمدترین‌ها و نزدیکترین‌ها به ایشان بودید. با توجه به اینکه محل اقامتتان در اهواز بود، این قرابت و صمیمیت بر چه اساسی به وجود آمد؟

فکر می‌کنم مرحوم دکتر ورجاوند به‌دلیل اینکه خودش فعالیت اجتماعی و مطبوعاتی‌اش را از سنین نوجوانی ]15 سالگی[ آغاز کرده بود، جوانان فعال را خوب درک می‌کرد. قبلا هم گفته بودم که ایشان به جوانها فرصت اشتباه کردن می‌داد و تندروی‌هایشان را نادیده می‌گرفت و به حساب شور جوانی و آرمانخواهی‌شان می‌گذاشت. هیچ وقت توی ذوقشان نمی‌زد. شاید خاطرات دوران نوجوانی‌اش را در ما می‌دید و در آن سن بالا که به قول حافظ: «جرس فریاد می‌دارد که بربندید محملها!»، خیالش راحت بود که نسلی را تربیت کرده که می‌توانند راهش را ادامه دهند.

با همان سن بالا، یک کنشگر و فعال اجتماعی بسیار پرانرژی و پرشور بود و از آنجا که ما (بچه‌های آینده سازان) به‌طور حرفه‌ای و شبانه روزی کار می‌کردیم و پابه‌پایش می‌آمدیم، این نزدیکی و صمیمت بین ما ایجاد شده بود.

* درباره چگونگی آشنایی و پیوستنتان به حلقه دکتر ورجاوند بفرمایید؟

من از تابستان 79 (در سن 19 سالگی) به‌طور جدی به راه اندازی تیم و سازمانی گسترده و منسجم برای مقابله با معضلات جامعه فکر می‌کردم و در همان هنگام اولین دیدارم را با شخصیتهای پرسابقه تاریخی، با آقای حسین شاه حسینی وزیر مشاور و رئیس اسبق سازمان تربیت بدنی ترتیب دادم و از ایشان راهنمایی گرفتم. در همان ایام، با گروه جوانی که تقریبا نمایندگی حلقه دکتر ورجاوند را در خوزستان داشتند و همسن و سال خودم بودند، آشنا شدم و مصاحبه‌ای با دکتر ورجاوند انجام دادیم که آغاز مراوده و همکاری بین ما شد. بعدا روابط بیشتر شد و بارها در تهران ایشان را ملاقات کردم و چند بار هم ایشان را به اهواز و خرمشهر دعوت کردیم که خود، ماجراهای پرهیجان و مفصلی دارد که از حوصله این بحث خارج است.

* مرحوم ورجاوند تفکر ملی غلیظی داشت؛ اما شما بیشتر انسانی و جهانی فکر می‌کنید. این چگونه است؟

من هم در آن سالها، قدری به ملی گرایی گرایش داشتم. گرچه همیشه از ناسیونالیسم انسانی سخن می‌گفتم و باستانگرایی و نژادپرستی و برتری طلبی را نفی می‌کردم. اما تحت تاثیر دکتر ورجاوند و دوستان اولیه‌ای که با آنها آشنا شدم، خود را ملی گرا می‌دانستم. اما با افزایش مطالعات جمعی‌مان، اندک اندک از این تفکر دور شدم و به اندیشه ناب انسانی، عدالت جهانی، یگانگی نوع بشر و پوچ بودن مرزهای مصنوعی و موهومی که بین ملتها کشیده شده است و تماما به‌وسیله جنگ یا استعمار پدید آمده، معتقد شدم. تصدیق می‌فرمایید که در آن سنین نوجوانی، تغییر عقیده طبیعی است. گرچه این تغییر زیاد هم اساسی نبود. در حقیقت، معنی واژه ناسیونالیسم را که «مکتب اصالت ملت» است خوب متوجه نشده بودم و تلاش داشتم یک قرائت انسانی و دموکراتیک از آن ارائه دهم. الان هم بنده خود را ملی می‌دانم به معنای مردمی. به معنای میهندوست (پاتریوت)، عدالتخواه و برابری طلب و طرفدار یکپارچگی و رشد و آبادانی کشور. یعنی همان چیزی که مرحوم دکتر مصدق بود. منتهی ناسیونالیسم را به معنای فلسفه اصالت ملت نمی‌توانم بپذیرم. چون اصالت را به انسان و جامعه بشری می‌دهم و در این زمینه، در کتاب دو جلدی «دغدغه‌های انسان آینده نگر» به تفصیل توضیح داده‌ام.

* در مورد انتقادات شدید و هجمه‌هایی که از طرف هموطنان ترک و عرب ما به ایشان می‌شد، شما چه موضعگیری‌هایی می‌کردید؟

من به‌عنوان یک شاگرد کوچک سعی داشتم به ایشان مشاوره بدهم. به‌هرحال ما ساکن خوزستان و در متن جامعه شهری اهواز حضور داشتیم و تحولات را به دقت پیگیری می‌کردیم. چیزهایی که سبب شد عربها و ترکها با ایشان مخالفت کنند، یکی‌اش نامه‌ای بود که دکتر به همراه چند تن از همکارانش امضا کرده بود، با این مضمون که نباید زبان قومیتهای غیر فارس در مدارس تدریس شود. این نامه را در حقیقت آقای کورش زعیم نوشته بود و با امضای چند تن از بزرگواران چاپ شده بود. ما این دیدگاه را نداشتیم و بنده با نوشتن مقاله‌ای با عنوان «عدالت اجتماعی و وحدت ملی در گرو عدم تمرکزگرایی» دیدگاهم را اعلام کردم که بعد از چانه‌زنی‌های بسیار، دکتر با تغییری در پاراگراف اول، آنرا پذیرفت. متن این مقاله در روزنامه‌های داخلی و خارجی چاپ شده و روی اینترنت هم هست و می‌توانید بخوانید.

البته خود دکتر ورجاوند انسان خوشفکری بود. اما برخی اطرافیانش مسائلی را به او القا می‌کردند که منجر به چنین موضعگیری‌هایی می‌شد. یادم هست وقتی ایشان به دعوت دوستمان مهندس بهروز صفری به تبریز رفته بود، چند تخم مرغ در سرش می‌شکانند. مقایسه کنید با جایگاه دکتر مصدق در قلب مردم آذربایجان، که زمانی که مصدق والی آذربایجان بود و استعفا می‌دهد، علما و مردم آذری طومار طویلی را امضا می‌کنند تا ایشان به جای خود برگردد. اما برخورد هموطنان آذری با دکتر ورجاوند نامناسب بود. علتش هم این است که برخی اطرافیان و مشاوران ایشان به‌ویژه آقای کورش زعیم چهره‌ای از ایشان به جامعه معرفی کردند که ضدیت با قومیتها را تداعی می‌کرد.

اما تاکید می‌کنم این تفاوت دیدگاه من با دکتر ورجاوند، هرگز سبب نمی‌شود که به شاگردی ایشان افتخار نکنم و خصال بارز اخلاقی و انسانی‌اش را نستایم و از او به نیکی و بزرگی یاد نکنم.
* از قضا مهمترین پرسش من درباره خصال اخلاقی آن زنده یاد است. لطفا در این باره توضیح بفرمایید؟

مرحوم ورجاوند انسان بی‌نظیری بود و خصوصیات اخلاقی زیبایی داشت. آرمانخواهی و ازخودگذشتگی در راه عقیده و هدف خصوصیتی بود که دکتر از سن 15 سالگی که فعالیتش را شروع کرد تا آخرین روزهای عمر پرثمرش او را همراهی می‌کرد. از لحظه‌ای که از خواب بیدار می‌شد تا لحظه خواب تمام فکر و ذکرش فعالیت و فعالیت بود. هفته‌ای نبود که در چند دانشگاه کشور سخنرانی نکند و با چند رسانه مصاحبه نداشته باشد. روزهای یکشنبه جلسات سازمان پژوهشگران و استادان و روزهای سه شنبه جلسات سازمان جوانان و دانشجویان را در منزل خود برگزار می‌کرد. او انرژی فوق‌العاده‌ای داشت و با وجود کسالت، پا به پای جوانان می‌آمد. روحیه‌ای جوانگرا داشت. جوانان را باور داشت و اشتباهات آنها نادیده می‌گرفت و نقاط قوت فعالیتشان را می‌ستود و امید و انگیزه به آنها می‌داد برای ادامه فعالیت. «نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان / هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود!»

شخصیتی بسیار مهربان و باعطوفت بود و به مسائل شخصی و بیماری‌ها و مشکلات همکارانش و حتی خانواده‌های‌شان توجه می‌کرد. رفتار پرمهر او را برای شاد کردن کودک سرایدار ساختمانش هرگز از یاد نمی‌برم. هر بار به تهران می‌رفتم، از وضعیت تک تک دوستان اهواز پرس و جو می‌کرد و می‌گفت: فلانی آیا شغلی پیدا کرد؟ ... فلانی درسش تمام شد؟ و...

در مواجهه با مخالفین فکری‌اش، سعه صدر و متانت به‌خرج می‌داد. با وجود اینکه فردی ایدئولوژیک بود، اما متعصب و جزم اندیش هرگز نبود و «عقلانیت انتقادی» را ارج می‌نهاد و معتقد بود در پرتو نقد است که حقیقت خود را نشان می‌دهد.

مثبت اندیشی و نگاه امیدوار به آینده از ویژگی‌های دیگر دکتر بود. با اینکه چند دهه فعالیت مستمر داشت و هنوز به اهداف و آرمانشهر خود نرسیده بود، اما هرگز ناامید نبود. سرشار بود از امید، تفکر مثبت، و از این رو در همه همکارانش انرژی و انگیزه ایجاد می‌کرد.

در کار گروهی بسیار پخته و موفق بود. عده زیادی را از پیر و جوان دور خود جمع کرده بود و کارهای تحقیقاتی ارزشمندی را با کمک آنان به انجام رسانید. از هر فکر و ایده نویی استقبال می‌کرد.

ورجاوند دریایی از علم و دانش بی‌کران بود و در بیشتر رشته‌های علوم انسانی اظهارنظرهای سنجیده و عمیقی می‌کرد. ایشان در جامعه شناسی، مردم شناسی، روابط بین الملل، ادبیات، فلسفه، تاریخ، میراث فرهنگی و هنر یدی طولا داشت و این تخصص بین رشته‌ای باعث شده بود تحلیلها و راهکارهای جالب توجهی در خصوص مسائل و مشکلات جامعه داشته باشد. با اینهمه، تواضع و فروتنی‌اش به حدی بود که فعالان اجتماعی نوپا و جوان در هم صحبتی با او احساس راحتی می‌کردند. صبر و حوصله زیادی برای گوش کردن به حرف جوانان داشت و این، به ما اعتماد به‌نفس می‌داد. او در هر موفقیت کوچکی ما را تشویق می‌کرد و انگیزه ساز موفقیتهای بزرگتر می‌شد. قطعا بدون پشتیبانی او و انتقال تجربیاتش، حرکت جمع ما به جایگاه کنونی نمی‌رسید.

با وجود فروتنی بی‌مانند، در عین حال شخصیتی کاریزماتیک داشت و بسیاری جوانان شیفته و مرید او بودند و از او حرف شنوی داشتند. اما او بجای القا کردن اندیشه‌هایش سعی یداشت نحوه اندیشیدن را به ما بیاموزد.

نثر شیوا و دلنشینی داشت و نوشته‌هایش وزین و عمیق بود و در فن بیان و خطابه سرآمد سخنوران عصر خودش بود و با سخنرانیش انسان را واقعا تکان می‌داد. لحن بیانش گیرا و سخنانش نظام یافته و مهندسی شده بود و معمولا در پاسخ به هر پرسشی ابتدا سیر تاریخی پدیده مورد نظر را از دوران باستان تا امروز ذکر می‌کرد و بعد به تحلیل فلسفی آن می‌پرداخت.

آنقدر آمادگی و حضور ذهن داشت که هیچ‌گاه درخواست نمی‌کرد که سوالات مصاحبه را قبلا به او نشان بدهیم. هرگاه تصمیم می‌گرفتیم مصاحبه کنیم، تلفن می‌زدیم و همان موقع فی‌البداهه جواب می‌داد و ضبط می‌کردیم. و اشراف او نسبت به بیشتر علوم انسانی و پاسخهای ژرف و مفصل به سوالات، ما را شگفت زده می‌کرد. همانگونه که حضرت علی (ع) می‌فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی» (از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید.) واقعا ورجاوند رفت و بسیاری چیزها را از او نپرسیدیم.

استراحتش کم و کار و تکاپویش زیاد بود. به سختی کار می‌کرد و از نتایج کارهایش دلشاد می‌شد. اما این سختکوشی در اواخر عمر موجبات ضعف و بیماری او را پدید آورده بود. مع الوصف به توصیه پزشکان به استراحت، کمتر عمل می‌کرد و در کارش خستگی ناپذیر و مداوم بود.

دکتر به جوانان «نه » نمی‌گفت و دعوتشان را برای مصاحبه و سخنرانی -هرچند در یک جمع کوچک- می‌پذیرفت و حضور گرم و موثر او باعث رونق کار تشکلهای جوان و دانشجویی در نقاط مختلف کشور می‌شد.

اخلاق و منش خاص خود را داشت. هرگز عیوب دیگران را نمی‌گفت و از همه خوب می‌گفت. رقیب را با بهتان و تخریب از میدان بدر نمی‌کرد و قواعد اخلاقی فعالیت را رعایت می‌کرد.

کیش شخصیت نداشت و خدمات بزرگی را که به کشور انجام داده بود و مشقاتی را که متحمل شده بود در حد انجام وظیفه ملی و انسانی خود می‌دانست و منتی بر کسی نداشت. همانطور که گفتم مهربان بود و رقیق القلب و برای مشکلات و معضلات جامعه واقعا غصه می‌خورد و مطمئنم که در پنهان اشک می‌ریخت.

شجاعت و صراحت از خصیصه‌های دیگرش بود. به آنچه می‌گفت اعتقاد راسخ داشت و آنچه را اعتقاد داشت می‌گفت. آرمان برایش مهمتر از منافع و مطامع شخصی بود و حاضر بود در راه آرمانش از همه چیز خود بگذرد.

دکتر اصالت را به پیشرفت و توسعه فرهنگی می‌داد و از هرگونه حرکت مثبت فرهنگی استقبال و حمایت می‌کرد. NGOها را تشویق می‌کرد و با شور و علاقه در جمعهای مختلف درباره آنها صحبت و آنها را معرفی می‌کرد.

اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۳۸ ۸۸/۳/۱۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر