English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


قطب دراويش گنابادی: امروز حمايت از كروبی در انتخابات وظيفه تمام فقرا است
[انتخابات ریاست جمهوری] بامداد خبر - نورعلی تابنده، قطب دراويش گنابادی، با تاكيد بر عدم دخالت در سياست به حمایت از مهدی کروبی می‌پردازد... مرحوم پدرم، هم پدر و هم پیر ما بودند. به ایشان بسیار ارادت داشتم و در خاطرم مانده است كه دیگران نیز چنین بودند.

بامدادخبر: دكتر نورعلي تابنده، قطب دراويش گنابادی، با تاكيد بر عدم دخالت در سياست به حمایت از مهدی کروبی می پردازد.
با توجه به این كه جنابعالی پنجمین نفر از این نسل هستید كه به قطبیت سلسله رسیده‌اید آیا این موضوع ارثی بودن این منصب را نمی‌رساند و آیا امكان ندارد دیگری به همین كمالات برسد؟
مرحوم پدرم، هم پدر و هم پیر ما بودند. به ایشان بسیار ارادت داشتم و در خاطرم مانده است كه دیگران نیز چنین بودند. بعد از ایشان برادر بزرگترم پیر ما بودند. ایشان نیز بعد از خود، فرزندش حاج علی آقا را تعلیم دادند. همه از ایشان تبعیت می‌كردیم. حاج علی آقا نیز بنده را جانشین خود تعیین كردند. پس این مقام و منزلت موروثی نیست. 130 یا 140 سال پیش، حضرت سلطان علیشاه پیر و مرشد همه بودند. ایشان اولین نفر بود. من بعد از ایشان و ششمین نفر هستم. در این 140 سال نیز هیچ‌كس نگفته كه ارث من را بدهید یا من باید به صورت موروثی، پیر دیگران شوم. همه ما خاك پای ائمه هستیم. ائمه نیز همه از 12 امام و از نسل هم هستند. قطبیت تعیین به اختیار نیست. من نیز خودم را موظف می‌دانم كه بمانم اصلح را خداوند تشخیص می‌دهد تمام كسانی كه پیش از من پیر درویشان بودند، همه اصلح بودند. خود من اصلا مایل نبودم كه در این جایگاه قرار بگیرم. نه اینكه اعتقاد نداشتم، خودم را لایق نمی‌دانستم. اما امر شد كه باید این كار را انجام بدهم و پذیرفتم. پس هیچ ارث و موروثی در كار نیست. اگر قطبیت موروثی بود عمو كه از برادرزاده ارث نمی‌برد.
چرا اكنون هركس داوطلب باشد به عضویت پذیرفته می‌شود. در حالی كه گویا در گذشته چنین نبود. یكی دیگر نیز این ایراد را گرفت. اگر كسی بداند بیعت چیست، این سوال را مطرح نمی‌كند. كسانی كه می‌خواهند درویش شوند باید بیایند پیش من. اگر تشخیص بدهم كه خلوص ندارد او را نمی‌پذیرم. برخی به قصد فتنه به داخل جمع ما می‌آیند. من باید تشخیص بدهم و این از وظایف بنده است كه فتنه‌گران را بشناسم. برخی به من گفتند كه چرا مبلغ تربیت نمی‌كنید. گفتم نیاز نداریم. دشمنان ما مبلغ خوبی برای ما هستند. برخی سخنان و رفتار آنها باعث می‌شود كه مردم به حقیقت و راستی توجه كنند.
آیا به نظر شما حتما باید برای رسیدن به كمال وارد عرفان شد و بدون آن ممكن نیست؟
در عرفان و تصوف، این بحث پیش آمده كسی كه تحت تربیت نظریات مختلف است هیچ كدام دیگری را تخطئه نمی‌كنند. یك نظر است ولی دیده نشده كه كسی بدون این امر به مقاماتی برسد. چرا؟ چون اساس درویشی با بیعت است. ائمه نیز بیعت می‌گرفتند و نماینده می‌فرستادند. پیغمبر (ص)، علی (ع) را فرستاد. علی، مالك را می‌فرستاد و او نیز اویس قرنی را به این سو و آن سو می‌فرستاد. آنها هیچ كدام امام نبودند. نه مالك و نه اویس قرنی. خودشان نیز نمی‌گفتند كه ما امام هستیم. اما بعد از فوت پیغمبر دو دستگی پیش آمد. یك عده گفتند كه جانشین را پیغمبر تعیین می‌كند. این افراد شیعه علی علیه‌السلام نامیده شدند. عده دیگری گفتند كه خودمان باید جانشین پیامبر را تعیین كنیم. این افراد سنی نامیده شدند. تا اینكه رسیدیم به امام دوازدهم (ع) برخی از آقایان اكنون معتقدند كه بعد از غیبت امام علیه‌السلام، علما جانشین آنان می‌شوند. ما می‌گوییم امام دو كار می‌كرد. گاهی جواب سوال‌ها را می‌داد و گاه دیگر افراد را هشیار می‌كرد. مثل آن جوان نصرانی كه قصدش كشتن امام حسین (ع) در قتلگاه بود اما وقتی نزد ایشان آمد در یك لحظه متحول و در راه امام حسین (ع) شهید شد. وجود و حضور علما لازم و ضروری است. برخی از آنها نیز نمی‌گویند كه جانشین هستند. علما حتی تاكید دارند رساله‌ای كه می‌نویسند «رساله عملیه» است. درویشی و ولایت یك مساله اعتقادی است. خب این آقایان پس چرا در موضوع ما اظهارنظر می‌كنند.
در طول سال‌های سال عرفان و تصوف پیوسته مورد حمله و انتقاد بود. دلیل شدت یافتن این حملات را چه می‌دانید؟
به نظر من اختلاف، اختلاف نظری بین متصوفین و متشرعین بوده و هست. از قدیم بوده. هزاران كتاب علیه هم نوشتند اما هیچ كجا و در هیچ زمانی، مانند این دوران، جلوی كتاب‌های عرفا را نگرفتند. هیچ كجا اجازه انتشار كتاب‌های ما را نمی‌دهند. من می‌پرسم كه چرا اینطور شده است.
هدف اصلی كسانی كه دست به تخریب حسینیه‌های سلسله شما می‌زنند، چیست و چه عواملی باعث این اتفاق است؟
واضح است كه برخی نگران هستند. چون فكر می‌كنند جمعیت ما زیاد شده و حتی برخی با رفتارهای خود، مردم را به سوی ما روانه كرده‌اند. به همین علت تصور می‌كنند كه قدرت ما بر این جمعیت تاثیرگذار است. خب این قدرت وجود دارد اما شما نمی‌توانید چنین قدرتی بر این درویشان داشته باشید. از این قدرت هیچ‌كس نمی‌تواند استفاده كند.
برخی خرده می‌گیرند كه من مجتهد نیستم. روحانی نیستم. تا پیش از من، 4 نفر از اقطاب گذشته معمم بودند و لباس روحانی داشتند. آقایان هر حرفی كه داشتند، می‌زدند و آنها نیز نظر می‌دادند. اما من نمی‌توانم، با اینكه در كارهای قضایی مجتهد هستم و اگر‌چه 2 نفر از آقایان به بنده اجازه روایت داده‌اند اما شخصا وارد این حوزه نمی‌شوم. به همین علت نیز اینها این موضوع را نقطه ضعف قلمداد می‌كنند.
از سوی دیگر، خانواده تابنده منسجم است. اختلاف خانوادگی نداریم. دیگر اینكه مزار سلطانی موقوفاتی دارد كه این موقوفات سه چیز است. اول قدرت، بعد در هرم درویشی، من راس هستم و سوم بنده متولی موقوفات و مزار سلطانی هستم. خب این سه قدرت در یك جا جمع شده است و آنها از این امر خوششان نمی‌آید.
یك زمان در گذشته دور گفته بودند كه می‌خواهیم تصوف را براندازیم اما بعد دیدیم كه این خواست آنها امكان‌پذیر نیست. چون روحیه ایرانیان با تصوف خیلی هماهنگ است، آن را در خود حل می‌كنند و می‌پذیرند. ایرانیان تضاد و سرسختی با تصوف ندارند. همینطور درویشان با شرع مشكلی ندارند ما حتی بیش از آقایان متشرعه، پایبند احكام شرعی هستیم و این را مرتبا به درویشان تاكید می‌كنیم و از آنها می‌خواهیم كه سحر بیدار شوند و قرآن بخوانند و مناجات كنند و یاد خدا را همیشه گرامی بدارند. این جزو شرایط ماست.
اما واكنش آنها چه بود؟ آنها می‌آیند و بخشنامه می‌كنند كه ما مخالف درویشی نیستیم بلكه با توسعه آنها مخالف هستیم. خب ما باید چه كار كنیم؟ یك شركت ساختمان‌سازی تجارتی وقتی می‌خواهد اعلام كند كه وضعیت خوبی دارد ورشكسته نیست، چه كاری انجام می‌دهد؟ می‌آید ساختمان می‌سازد و اینگونه اعلام می‌كند كه ثروت دارد. اما آنها می‌آیند حسینیه ما را خراب می‌كنند. حسینیه نماد توسعه ماست. آنها نمادهای ما را از بین می‌برند. در حالی كه بچه‌های ما می‌روند و در این حسینیه‌ها نماز می‌خوانند و ذكر و یاد خدا را به جا می‌آورند. بدانند كه حسینیه‌ها علت توسعه درویشی نیست بلكه معلول آن است.
بزرگان سابق سلسله معمولا مداخله‌ای در امور سیاسی نداشتند ولی در دوره شما گویا این روش تغییر یافته است. دلیل این تغییر را در چه عواملی می‌دانید؟
به ما می‌گفتند و انتقاد می‌كردند كه صوفی‌ها می‌نشینند گوشه‌ای و سربار جامعه هستند. اینگونه نیست، صوفی‌ها در تمام دنیا اثرگذار هستند. منتها ما نمی‌خواهیم و نخواستیم این اثرگذاری را متمركز كنیم. نخواستیم كه این اختیار و قدرت در دست یك نفر جمع باشد. گفتیم كه ما در سیاست دخالت نمی‌كنیم. این یك امر طبیعی است. درویش در سیاست دخالت نمی‌كند. اما افراد درویش آزاد هستند، البته اكنون و در این برهه شرایط استثنایی حاكم است. حاج آقای كروبی كه فریاد ما را به گوش مسلمین ‌رسانیدند و پیوسته می‌رسانند پس درویشان به آقای كروبی توجه دارند و این بسیار طبیعی است و به‌طور قهری و طبیعی می‌خواهند زحمات و محبت‌های آن جناب را جبران كنند.
تاكید می‌كنم در زمان‌های دیگر، خصوصا در گذشته هیچگاه در سیاست دخالت نمی‌كردیم و پس از این نیز نخواهیم كرد. این بار به‌طور استثنا كسی نامزد است كه فریادرس ما بود. كسی كه به ما توجه می‌كرد و حرف‌ها و سخنان را می‌شنید و اعتراض می‌كرد كه چرا حسینیه دراویش را تخریب می‌كنید و پیگیر كار ما بود و این رسم مردانگی و درویشی است كه مصداق «هل جزاء الاحسان الا الاحسان» را جبران كنیم زیرا درویشان معتقد به اخلاق اسلامی هستند. اما آقایان از یك طرف ما را یك مشت آدم تنبل معرفی می‌كنند و از طرف دیگر به ما می‌گویند كه از سیاست فاصله بگیرید و درباره تخریب حسینیه‌ها سخن نگویید. ما اصلا در سیاست دخالت نمی‌كنیم. این رسم ماست. اما اگر ما را تنبل معرفی می‌كنید پس چرا می‌گویید فعالیت نكنید و اگر فعالیت می‌كنیم پس چرا می‌گویید تنبل هستید.
ما نه موافق این دولت هستیم و نه مخالف آن. كاری به مساله دولت نداریم. اما شاید افراد ما نظر شخصی داشته باشند كه نظر آنها برای خودشان محترم است مثلا سازمان نظام پزشكی كار سیاسی نمی‌كند. نمی‌آید درباره نفت یا اقتصاد اظهارنظر كند اما ممكن است یك پزشكی به سیاست علاقه‌مند باشد. این ربطی به سازمان نظام پزشكی ندارد. موضع شخصی آن فرد است. افراد آزادند. خود من شخصا در سیاست اظهارنظر نمی‌كنم. برای اینكه هر سخنی درخصوص مسائل حكومت بگویم، موضع كلی دراویش محسوب می‌شود. و به فقرا هم توصیه نموده‌ام كه در فعالیت‌های اجتماعی آزادند تصمیم بگیرند و اگر خواستند، می‌توانند به آقای كاشانی مراجعه و مشورت نمایند.
دراویش در برابر رفتاری كه با سلسله شما شده عكس‌العمل نشان داده و حتی تجمع نمودند. گفته می‌شود به دستور شما یا نمایندگان و مشایخ شما و به تعبیر دیگر نوعی فراخوان بوده است. نظر شما چیست؟
كسی كه می‌آ‌ید درویش می‌شود، معلوم است كه نظرش درباره من چیست. یك سایتی نوشته بود كه اینها در مجلس خود در قوچان به هر نفر 10 هزارتومان می‌دهند تا بیایند درویش شوند. یكی دیگر نوشته بود كه اینها از هر نفر 10 هزار تومان می‌گیرند. بالاخره كدام یك درست است؟ ما پول می‌دهیم یا می‌گیریم؟ گفتند كه فردی به نام نورعلی تابنده برای خودش سكه ضرب كرده است. به برخی درویشان گفتم به آنهایی كه چنین شایعه كرده‌اند، بگویید چند تا از این سكه‌هایی را كه شما دیده‌اید، به ما نیز بدهید تا من نیز ببینم كه چه شكلی است.
من خوشبختم كه برای اولین‌بار درویشان خودشان تصمیم گرفته‌اند و این به امر من نبوده است. گفتم كه از فراخوان خبر داشتم اما دخالت هم نكردم. اما خوشحالم كه فراخوان به‌گونه‌ای بود كه شأن همه رعایت شده بود. بدون هیچگونه تبلیغاتی همه از آن باخبر شده بودند. ما همه یك روح مشترك داریم. وقتی من را اینجا اذیت می‌كنند یا درویشی را در بندر لنگه اذیت می‌كنند، همه خبردار می‌شوند. این احتیاجی به فراخوان نیست. ما هیچ رسانه‌ای نداریم. اما خدا وقتی بخواهد، همه چیز در خدمت قرار می‌گیرد.
آینده سلسله را با وجود این پیشامدها چگونه می‌بینید و راهكار شما برای ایجاد روابط حسنه و از بین رفتن اینگونه برخوردها و مسائل چیست؟
من هم از خدا می‌خواهم دست از سرم بردارند و بنشینم خانه. در رژیم گذشته مرحوم ربانی‌شیرازی برای من وكالتنامه فرستادند. من وكیل آنها بودم. وكیل چند نفر دیگر از علما نیز بودم حتی وكالت دانشجوهایی را كه زندانی شده بودند، گرفته بودم. آن دوران من خیلی فعالیت كردم و از محبت و لطف‌الهی نیز راضی هستم. همیشه در خدمت مردم بوده‌ام.
تجمعی شد و عده‌ای از پیروان شما را دستگیر و بازداشت نموده‌اند كه گویا هنوز چند نفر در بازداشت به سر می‌برند نظر شما در این مورد چیست؟
بله. برخی دراویش را در سوم اسفند سال پیش گرفتند و گفتند كه اینها برای توطئه در كشور تبانی كرده‌اند. اصلا چنین نیست. اینها اصلا از این چیزها خبر ندارند و دنبالش نیز نمی‌روند. در ماجرای بروجرد و قم خیلی تلاش كردم. در اصفهان دیگر دخالت نكردم. الان در اصفهان شب‌های جمعه به آن مكان می‌روند و نماز می‌خوانند. با خدا به رازونیاز پرداختم و گفتم كه خدایا نكند لیاقت ندارم.
برخی معتقدند كه این حسینیه‌ها در واقع خانقاه است و مركزی برای ترویج. برای همین آنها را تخریب می‌كنند؟
این لغت وقتی به كار می‌آید كه با مسما باشد. حتی دوشنبه‌ها برای تبادل‌نظر در مسائل اجتماعی می‌آمدند منزل ما، اسم آنجا را گذاشته بودند خانقاه. خب می‌گویند این حسینیه‌ها خانقاه است. خب در این حسینیه‌ها، كه باز است. بروند و ببینند در آن دراویش چه می‌كنند. آیا كاری جز ذكر خدا و نماز است؟ مجلس روضه و نماز است. خانقاهی كه دیگر وجود ندارد. خانقاه در زمان حضرت سلطان علیشاه بود. 140 سال پیش. آن زمان چون مسافرخانه‌ای نبود، مریدان می‌آمدند نزد مراد خود. بنابراین آنجا شد خانقاه هر كسی كه می‌آمد 3 روز می‌ماند. مثل صحن كوثر كه سه روز می‌آمدند. در ایام عید، در شهر بیدخت، 40 هزار نفر زائر و به اصطلاح جراید توریست آمدند. امسال عید بسیار شلوغ‌تر از گذشته شد. این آیا كار ماست؟ یا ما گفتیم بیایند؟ ما خانقاه نداریم. حسینیه‌ای داریم كه در اینجا و آنجاست و با آن مخالفت می‌شود.
شما با علما رابطه دارید؟
برخی نمی‌خواهند با من كه كت‌وشلواری هستم بنشینند. پدران من در لباس خودشان بودند و من در لباس خودم. با برخی از علما از گذشته دوستی داشتم و دارم. آیت‌الله حاج میرزا ابوالفضل و حاج آقا رضا زنجانی و مرحوم طالقانی از جمله دوستان من بودند. من از آقای كاشانی بیدختی خواستم كه به عنوان سفیر ما نزد برخی از علما بروند. با این حال در مسجد ترك‌ها در تهران می‌خواستیم مجلس ترحیم بگیریم اما آنجا راهمان ندادند. یا در مشهد برخی از آقایان نمی‌خواهند من همسنگ آنها باشم. اما من كه مقلد این آقایان نیستم. آنها این نوع برخورد من را بر نمی‌تابند. در اعلامیه‌ای گفتم كه وقتی چكش را بر كلوخ می‌زنند، كلوخ پخش می‌شود اما وقتی بر آهن زده می‌شود، آهن سفت‌‌تر می‌شود. در اردبیل زلزله‌ای به وقوع پیوست. به همه گفتم كه وجوهاتی جمع كنند و بدون آنكه برای من بفرستند مستقیم ارسال كنند اردبیل. گفتم از همه جا بفرستید.
برخی استناد می‌كنند كه امام حسن عسگری صوفیان را نفرین كرده‌اند بنابراین نباید دنبال صوفی و صوفیگری بود و باید با آنها برخورد شود.
چه كسی گفته؟ كجا گفته؟ و در چه زمانی گفته است. آن صوفی را كه امام عسگری لعنت كرد، ما نیز لعنت می‌كنیم. هركس از امام وقت خود جدا شود، ملعون است. او صوفی نبود. جدا شده از ائمه بود كه با پوشش نامی صوفی به دنبال كسب آبرو برای خود بود. ضمن آنكه اسم دلیلی برطریقت نیست. برخی ظهور اسم را با ظهور مسما یكی می‌گیرند در حالی‌كه اینطور نیست. در دوران خلفای اموی و عباسی، شیعیان مجبور بودند برای حفاظت از جان خود، نام دیگری بر خود بگذارند. چراكه شیعیان را می‌كشتند. اما آنها راه مبارزه را رها نكردند. یعقوب لیث صفار را ببینید او گفت كه ما برای خدا می‌جنگیم. ما انتقام خون حسین‌بن‌علی را می‌گیریم. پس شیعیان در طول زمان، هرگاه یك اسمی داشتند یك وقت صوفی بودند و یك وقت رافضی و وقت دیگر عیار و روزی نام دیگر تا راه و مرام شیعه پایدار بماند.
برخی معتقدند جنابعالی به دنبال آن هستید كه شریعت و طریقت را در خود خلاصه كنید. به این شكل كه شما با علما مخالف هستید. شریعت پیشه علماست اما طریقت پیشه شما. به همین دلیل وقتی با علما مخالفت می‌كنید، هواداران شما از علما حمایت نمی‌كنند و شریعت را نیز در وجود شما می‌بینند یا به دنبال آن در وجود شما می‌گردند.
چنین نیست. شریعت را ما از هیچ‌كس نمی‌خواهیم بگیریم. فقها دارای شریعت هستند و باید از آنها تقلید كرد. اما شریعت و طریقت از یكدیگر نمی‌تواند جدا باشد. شریعت لفظ است و طریقت معنا. لفظ بدون معنا لقلقه زبان است. چند بار گفته‌ام وقتی به زیارت حضرت رضا می‌رویم می‌گوییم یا خدایا داخل شوم؟ یا رسول‌الله داخل شوم؟ ... بعد شما داخل می‌شوید و منتظر جواب نمی‌مانید. آن جواب طریقت است. طریقت این است كه وقتی نماز می‌خوانی و شریعت را به جای می‌آوری بدانی كه چه می‌گویی و با كه سخن می‌گویی. این یعنی دو روی یك سكه.
دو نكته ظاهرا متناقض، افكار را به خود متوجه می‌سازد. عدم دخالت درویشی در سیاست و آزاد بودن افراد درویش در انجام وظایف یك شهروند. برای رفع این ابهام باید توجه داشت كه وظایف دو قسمند: هر فردی وظایفی دارد و مسوولیتی در همان موارد، برای جمع مومنین نیز وظایفی مقرر شده است. خود مخلص دو جنبه دارم: وظایف شخصی و هدایت و وظایف جمعی. جمع به عنوان یك شخصیت حقوقی (متمثل در خود اینجانب) در سیاست دخالت می‌كند و چون جنبه جمعی را من نمایندگی می‌كنم و تقدم بر جنبه فردی دارد بنابراین عدم دخالت اینجانب در سیاست را باید از جنبه و حوزه قلمرو وظایف جمعی دانست نه فردی. و چنین است كه من حتی اظهارنظر در مسائل سیاسی نمی‌كنم اما عدم دخالت در مسائل سیاسی به این معنی نیست كه هر چه با ما كنند دم برنیاوریم زیرا انظلام (زیر بار ستم رفتن) خود خطا و گناه بزرگی است. ما هرگز درصدد به دست آوردن حكومت یا قدرت از طریق روش‌های ضداخلاقی و ضداسلامی نیستیم كه آن را سیاست بدانیم، ما عبادت خداوند و خدمت به بندگان او را طالبیم و در این راه هر چه خداوند از خوب یا بد مقدر كند همه را به صلاح دانسته و پذیراییم. در شرع مقدس دفاع در هر صورت واجب است و ما نمی‌توانیم به بهانه دوری از سیاست، وظیفه دفاع از موجودیت خود را ترك كنیم، بنابراین اگر حمله‌ای به ما نمی‌شد كه مقتضای دفاع باشد آرام بوده و به بندگی خدا مشغول هستیم البته باید اصول دیگری را كه داریم در مد نظر داشته باشیم مثلا جوانمردی- صداقت (در مقابل ریا و تظاهر) رعایت نظم و قانون كه قابل احترام است.
1- روزنامه‌ها هم باید آیینه افكار باشند و هم هادی افكار
2- در این زمان در جامعه‌ما و مراكز فرهنگی تمام توجه به آموزش است و از پرورش و تربیت خبری نیست.

منبع: اعتماد ملی

اضافه شده توسط بیلی و من | ۱۷:۰۶ ۸۸/۳/۲۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر