English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سنگ و دیوانه و چاه
[تاریخ] فرشته‌ی مولوی - خرداد ۸۸ انگار ما را از تکانه‌های تند و سرسام آور گریزی نیست؛ یا از گردیدن و چرخیدن در دوری باطل؛ یا از دوره کردن "روز را و شب را" و "هنوز"ی بی نوید و امید را. انگار که نه صد سالی از مشروطه خواهی و مشروطه گذشته، نه پنجاه سالی از استقلال‌خواهی، و نه سی سالی از جمهوری. انگار که ما هرگز نه امیرکبیری داشتیم، نه مصدقی.نه، این ما نبودیم انگار که بیداری‌مان از خواب زمستانی چند صد ساله از حضور مردی متبرک شد. مردی که در سه سال صدارتش، یک‌تنه، بنای "اصلاحات" را در سرزمینی اسیر جهل و بیداد پی‌افکند. ما نبودیم که میرزا تقی خان‌مان را رگ زدند و آب از آب تکان نخورد تا باز کاسه همان کاسه‌ی استبداد باشد و آش همان آش پس‌افتادگی.

این ما نبودیم انگار که، صد سال بعد، بخت برخورداری از حضور مردی را داشتیم. مردی که در دادگاه لاهه حق و حرف‌ ملتی را به کرسی نشاند و نام و آبرویی برای ایران خرید. ما نبودیم که ‌نخست وزیر قانونی ملی گرای‌مان را خانه‌بند کردند و آب از آب تکان نخورد تا بیست و پنج سال شاهی شعبان‌یار تار توهم قدرقدرتی خود را بتند و ملتی بی‌یاور سر در لاک نومیدی خود فروبرد.

بعد انگار ما بودیم که ناگهان امامی با سودای سیطره بر جهان اسلام ظهور کرد و ما را به‌ برچیدن بساط سلطنت چند هزار ساله راهبر شد.

ما بودیم؛ گیریم که انگار نفهمیدیم چه‌طور از امیر کبیر و مصدق به خمینی و از د ارالفنون به "انقلاب فرهنگی" و از مشروطه به "مشروعه" رسیدیم.

ما بودیم؛ گیریم که انگار ندیدیم که مجنون قدرتی سنگ "ولایت فقیه" را در چاهی انداخت تا همه‌ی عاقلان مملکتی 70 میلیونی سی سال آزگار نتوانند آن را بیرون بیاورند.

و بودیم یا نبودیم، حالا ما هستیم؛ گیریم که انگار در خاک و ملک ما این قصه‌ی دیوانگان قدرت و سنگ‌هایی که در چاه می‌اندازند، تمامی ندارد -- که اگر داشت، ابلهی مردم‌فریب، به یک دست سنگ "هولوکاست" و به دست دیگر سنگ "هسته‌ای"، چنین لرز بیزاری بر تن ملتی نمی‌انداخت.

حالا ما هستیم؛ در فضای واقعی و مجازی، در خیابان‌ها و کوچه پس‌کوچه‌ها، در پشت بام‌ها و پستوها، در بیرون و درون مرزها، در تحریریه‌های تب‌زده‌ی روزنامه‌ها، در وبلاگ‌ها و ویدیو‌ها.

باری انگار ما هستیم تا ببینیم آیا همه‌ی آن‌هایی که پیامد‌های جبران ناپذیر سنگ‌اندازی دیوانه به چاه را درمی‌یابند، به فکر تدبیری سنجیده برای هدایت جنبش می‌افتند یا، نه، باری دیگر فرصت‌سوزی می‌شود تا نسلی دیگر عمری در حسرت آزادی و آزادگی بسوزد.

اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۸:۱۲ ۸۸/۳/۲۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر