English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


کلمینی یا حمیراء
[معرفی وبلاگ/سایت] نوشته‌ی: محمد افراسیابی
علی هوشمند، دوست نادیده ولی بشناخته‌ام. که اهل دَیِّر است و با پدر و بردارش دوستی‌ها داشتم، با دیدن این شعر حالی کرده است. خودم نیز با خواندن شعر هوای دیگری یافتم، بیاد پدرش افتادم که با «شروه‌خوانی‌هایش» رنج غربت از دل من می‌ربود و یاد صمیمت‌های پرویز برادرش، دلم را بدرد آورد.

شبانی
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می‌کردم/ تمام هستی‌ام را نذر آن دردانه می‌کردم
چه می‌شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم / تمام روز و شب زلف خدا را شانه می‌کردم
نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم/ اگر می‌شد همه محراب را میخانه می‌کردم
اگر می‌شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد/ حقیقت را اگر می‌شد شبی افسانه می‌کردم
چه مستی‌ها که هر شب در سر شوریده می‌افتاد/چه بازی‌ها که هر شب با دل دیوانه می‌کردم
یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می‌شد/ اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی‌کردم
سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش/دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می‌کردم

اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۲۱ ۸۸/۳/۲۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر