English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یه دختر تو تراس روبروئی
[شعر] یغما گلروئی ـ
یه دختر تو تراس روبه‌رویی، یه شالِ سبزو هر روز می‌تکونه
یه شال سبزِ ساده که غروبا، پر از خاکسترِ آتش‌فشونه
همین چند وقتِ پیش رؤیاشو توی خیابون بی‌بهانه سر بریدن
همیشه راه پروازشو بستن، همیشه رو خیالش خط کشیدن
به دیوارِ اتاقش چندتا عکسه: هدایت، کافکا، فرخ‌زاد و مایکل
یه عکسِ خاتمی، چندتا مدونا، یه عکسِ تام کروز، یه عکسِ فیدل
همه‌ش دنبال قهرمان می‌گرده، میون شاعرا، آوازه خونا
براش مرده و زنده فرق نداره، سیاست بازا، پیرا و جوونا

پر از خاکستر آرزوهایی که هر روز توی قلبش گُر می‌گیرن
پر از خاکستر خوابای خوبی که هر شب تو نگاهِ اون می‌میرن
نمی‌دونه که تنها توی آینه باید دنبال قهرمان بگرده
هنوز باور نداره که با دستاش جهانی می‌شه ساخت بی‌ظلم و برده

یه دختر تو تراس روبه ‌ویی، شبا کنسرتِ فریادش به راهه
صداش می‌گیره از بس غصه داره، نمی‌شه دیدش از بس شب سیاهه

ولی زنگ صداش می‌پیچه هر شب، تو شهری که چراغاش رنگ خونن
دیگه چند وقته که حتا چراغ چهارراها می‌ترسن سبز بمونن

می‌خواد یادِ تموم شهر بمونه بهاری که یکی برگاشو دزدید
درختی که قرنطینه شد آخر، تو فصلی که زمین برعکس می‌چرخید

صداش لبریز حرفای نگفته‌س، سرش لبریز صد آتش‌فشونه
یه دختر تو تراس روبه‌رویی ، یه شالِ سبزو هر روز می‌تکونه

اضافه شده توسط عمو اروند | ۵:۵۸ ۸۸/۵/۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر