English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آستانه‌ی جنبش مردم ایران
[اخبار و مقالات رسیده به بلاگ‌نیوز] نکیسا - راستی جنبش مردم ایران در کجا ایستاده‌است؟ در این زمینه هرکس تعبیری دارد. حاکمیت می‌خواهد وانمود‌کند که مشتی اغتشاشگر، موتور اصلی آنست. تفسیرگران و دوستان مردم، هرکدام به سهم خود، آن را در درجات مختلفی از رشد و خودجوشی قرارمی‌دهند. مردم اما بی‌آن‌که توجهی به این یا به آن داشته‌باشند، دیگر جانشان چنان به لب‌رسیده که به خیابان‌ها می‌ریزند تا سرنوشت این رژیم را دیر یا زود در آن‌جا رقم‌بزنند.

مردم خشمگینند اما این مردم خشمگین، مردم سال پنجاه و شش و پنجاه و هفت نیستند. این مردم، پس از سی‌سال و سی و یک‌سال نه تنها راه‌کارهای دیگری را در برابر خود دارند بلکه آگاهانه از ابرازخشونت و ویران‌کردن اجتناب می‌کنند. شعارهای مردم در خلال این چند ده‌روز، به نحو آگاهانه‌ای به تعمیق رفته‌است. این شعارها در عمل، هستی رژیم را هدف قرار داده‌است. این همان چیزی است که متأسفانه رهبر یا رهبرانی که مردم بتوانند صدایشان را با این هدف بشنوند در کنارشان و یا در جلوشان نیست. به نظر من در هیچ جنبشی، رهبران، موتور آن نیستند. رهبران چرخ هایی هستند که موتور آن را به حرکت در می‌آورد. در زمان قدیم، ماشین ها دیفرنسیال عقب بودند اما حالا دیفرنسیال جلو. مردم، موتور جنبشند. رهبران، دیفرنسیال آن‌ها. در مورد آینده‌ی میرحسین موسوی، هیچ‌چیز ناممکن نیست. شاید موسوی علیرغم قدم‌های کُند خویش، بتواند با جنبش همراهی‌کند. اما تا این لحظه، هرگز از جنبش جلوتر نبوده‌است. مردم او را به عنوان نماد رهبری دوست‌دارند داشته‌باشند. اما او نتوانسته‌است قدرت و نفوذ معنوی خود را بر بدنه‌ی جنبش بپاشد. از این‌رو اگر ادعاشود که این جنبش، جنبشی «بی‌سر» و «بی‌رهبر» است، شاید گزافه نباشد. در حال حاضر نه در داخل ایران و نه در خارج از آن، کسی که بتواند اعتماد «رهبرانه»‌ی مردم را به خود جلب‌کند، وجود نداشته‌است. یا اگر هم وجود داشته‌، دست کم من از آن بی‌خبرم. دل‌بستن به شخصیتی مانند موسوی یا کروبی، اگر دل‌بستنی مشروط و مرحله‌ای نباشد، چه بسا در لحظه‌های حساس، تخم نومیدی و خشم در دل مردم بکارد. در نظام‌های خودکامه، چنان عمل می‌شود که صحنه از عناصر خلاق و بالفعل جنبش مردمی خالی گردد. یا آنان کشته می‌شوند و یا علیل و دردمند، در گوشه‌ی زندان‌ها، راه به جایی نمی‌برند و یا از صحنه‌ی مبارزات، چنان دور می‌گردند که برگشت آن‌ها و جلب اعتماد مردم به آنان، نیازمند زمان‌های طولانی‌است. در حکومت پهلوی نیز جنبش مردم«بی‌سر» بود. زیرا رژیم شاه، همان کاری را با رهبران بالفعل و بالقوه‌ی مردم کرده‌بود که هم‌اینک رژیم جمهوری اسلامی با رهبران واقعی اما بالقوه و بالفعل مردم کرده‌است. در آن زمان، در آن قحط‌الرجال یک رهبر توانا، دمکرات، مردمی و توانمند، ناگهان خمینی که از رهبران درجه دهم هم نبود، ناگهان به لطف اشتباهات رژیم هراسان شاه، به امکاناتی دست‌یافت و میدان سیاست را در نهایت نادانی و بی‌دانشی در اختیارگرفت. هراس من از آن است که در این جنبش «بی‌سر»، باز کسی وارد میدان شود و در عمل بتواند همه‌چیز را به مسیری هدایت‌کند که نه خواست مردم ما بوده و نه آرزوی آنان. من تلاش جوانان، زنان و مردان ارجمند وطن را سخت می‌ستایم که جان خود را در چله‌ی کمان گذاشته‌اند تا فردای دیگری را دور از خودکامگی برای مردم سرزمین خود رقم بزنند. دریغ است که این زحمت‌ها در جنبش «بی‌سر»ی مانند این‌روزها باز نصیب کسی شود که نه شایستگی‌اش را داشته‌است و نه شایستگی‌اش را دارد. بر همه‌ی ماست که بیندیشیم. سرنوشت هفتاد هشتاد میلیون ایرانی در گرو تصمیم‌هایی است که می‌تواند هم رو به ویرانی داشته‌باشد و هم به آبادانی. میر حسین موسوی باید تشویق شود، انتقادشود و به جلو انداخته‌شود. اما او امام‌زاده نیست که معجزه‌ای در آستین داشته‌باشد. مگر آن که این جنبش سالیانی به درازا بکشد، موسوی مخفی شود، اندیشه‌هایش را بپیراید و با کمک مردم، پا در راه بگذارد. در آن صورت، شاید شماری بگویند که عمر نوح و عصای آهنین لازم است.

تهران سیزدهم مرداد 1388

اضافه شده توسط عمو اروند | ۹:۰۲ ۸۸/۵/۱۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر