English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


محمّد ذکایی – آخرین شعلۀ پرفروغ غزل نئوکلاسیک – به ایران آمد
[ادبیات] تاول حکایت راه است: مهدی خطبی ـ چند ماهی است که محمّد ذکایی ( هومن) به ایران آمده است . امّا... آمدن او با این روزان توفانی گره خورد . به قول خودش :
چو من به ماتم میهن ، هزار سال سیاه/ تو سوگوار نبودی ، مرا چه می دانی.
از او و غزلش گفته و نوشته ام و البته باز هم می‌نویسم .امّا اکنون دعوت می‌کنم تا یک « اتوبیوگرافی » کوتاه و دو غزل از او را بخوانید.

زندگی نوشتی از محمّد ذکایی ( هومن)
hoomanz23@yahoo.com
محمّد ذکایی در دهکده نوا

• ورود به عالم خاکی دوّم اسفند 1323 خورشیدی « نهاوند»

• کوچ به تهران با خانواده 1338 خورشیدی .

• دبستان و دبیرستان و« مدرسۀ عالی ادبیات و زبان های خارجه » [ که نیمه کار رها شد] از سال 1330تا 1349 خورشیدی در نهاوند و تهران .
• کارمندی در « شرکت ایران گاز» ، « کارخانه ارج» ، « سازمان تبلیغاتی کاسپین» و « وزارت تعاون و روستاها » از سال 1346تا 1352 خورشیدی تهران و کرمانشاه ... و دست آخر عطای همه را به لقای نداشته شان بخشیدن و چسبیدن به کار آزاد ( مثلاً! )
• ازدواج و عزیمت به فرانسه سال 1351 خورشیدی . یک سال بعد ساز بازگشت و سرود جدایی.
• احساس شعر وشاعری حوالی سال های 1337-1338 خورشیدی با ملاطی از شرم وشکفتن .
• چاپ تمرین های شاعرانه در مطبوعات کشور از سال 1340 خورشیدی به بعد .

• برندۀ جایزه « فروغ و فرخ زاد» « به خاطر کوشش در راه توسعه فکر و فرهنگ و نوآوری در شعر » به سال 1352 خورشیدی .

• ناخنکی به ترانه سرایی از سال 1350خورشیدی تا به امروز : « دیدار » با صدای « هایده» ، « تکیه گاه » و « یگانگی» با صدای « ستار» ، « در آن سپیده » با صدای « فریدون فرهی» ، « کاروان شهید» ، « بخوان هم وطن » ، « سپیده برآمد» با صدای « شهرام ناظری » ... مشتی نه نمونه خروار .

• چاپ کتاب کوچکی از 21 غزل با یاری دوستانم « بهمن توسی » ، « م. حسن بیگی » به سال 1361 خورشیدی . با نام « چه پرسش ها که بر لب آمد امّا بی جواب افتاد / چه آتش ها که در نشکفتگی از التهاب افتاد» دکتر « سیروس شمیسا» در کتاب « سیر غزل در شعر فارسی » این گونه غزل ها را « غزل تصویری» نام گزاری کرده است و می گوید: « این نوع غزل تحت تأثیر شعر نو به وجود آمده است. در این نوع غزل امکانات شعر نو چه از نظر زبان و چه از نظر مضمون کاملاً اعمال گشته است. این غزل بدیع به هیچ وجه در زبان فارسی مسبوق به سابقه نیست .»

• چاپ بعضی از این غزل ها در مطبوعات افغانستان به همت شاعران افغانی .

• و امّا غربت ... ورود به ینگه دنیا از اوّل ماه می 1985 میلادی از بد حادثه که گفت: « پاپتی گشتن به است از کفش تنگ / درد غربت به! که اندر خانه جنگ » ساکن کالیفرنیای جنوبی . با حال و هوایی بین زمین و آسمان .

• مشغول به کار oil ( اُیل) که همان نفت باشد و نان نفت را خوردن و راست و درست تر گفته باشم ، چوبش را . « سعدی » و طرابلس و کار گل یاد باد ، بلاتشبیه .

• چاپ کتابی با نام « بر بام استعاره ها» که سروده هایی نیمایی بر طرح های « بیژن اسدی پور» طراح نامی در غربت غرب به سال 1382خورشیدی .

• و در تدارک کتابی با نام « سایه عشق بر سرت » از مجموعه همان تمرین های شاعرانه که تلنبار شده است و مجموعه ای از ترانه ها با نام « آواز دوست داشتن » که صدای آن به گوش نمی رسد و چه بد!

• حاصل این غربت احساس غبنی عظیم با یک علامت سؤال گنده که چه؟ با این همه به قول شاملو :

من ندارم سر یأس

با امیدی که مرا حوصله داد .



هومن 20مرداد 1388

تهران


شب مشکوک

در آن سپیده که خورشید را به دار زدند

ستاره ها شب مشکوک را هوار زدند

در آفتاب ، هوائی نشد که تازه کنیم

همیشه چادر ما را ، به سایه سار زدند

مگر که آب رعایت کند عزیزان را

که بر تلاطم این رود ، بی گدار زدند

کدام صاعقه شب را به انفجار کشید

که ابرهای سیه ، تا سپیده ؛ زار زدند

ببار جنگل خونین ! که تیغ از پی تیغ

درخت های تو را ، در شب بهار زدند

شب ِ حماسی ما ، در حصار خنجرهاست

خوشا سپیده سُرایان که بر حصار زدند

چه وقت می رسی از راه ای خجسته سوار

که بر قبیلۀ ما ، گرگ های هار زدند. . .

کرمانشاه ، دی ماه 1350خورشیدی

آبی

مثل اندیشه ی توفانی آب

ای خوشا جامه ز عریانی آب

گریه کن با منِ سرشار از اشک

ابر ! ای روح پریشانی آب

اشک نه ! از دل خاک تب ناک

می تراود غمِ پنهانی آب

جوی ِ جاری سر دریا دارد

گوش کن ، گوش به شبخوانی آب

با طلوع تو ز تنهائی من

آه شد حس زمستانی آب

من ز حیرانی خود ، حیرانم

مثل موجی که به حیرانی آب

نیست امکان گریزم از عشق

ماهی ام ، زنده و زندانی آب

من به مهمانی مهر تو خوشم

مثل ماهی که به مهمانی آب

زورقی مانده به گردابم من

وای از این دایره گردانی آب

گرچه از خویش گذشتن سخت است

ما گذشتیم به آسانی آب

تشنه ام گرچه ، ولی می بخشم

تشنگی را به فراوانی آب

کرمانشاه ، خرداد ماه 1350خورشیدی

اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۹:۵۸ ۸۸/۵/۲۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر