| حنظله این روزها در تهران پرسه میزند! | ||
| [اخبار و مقالات رسیده به بلاگنیوز] از امروز به استقبال «روز قدس» میرویم! یادداشتی از حمید دباشی آنچه میخوانید، ترجمه یادداشتی از «حمید دباشی» است درباره شرایط روز جامعهی ایران، یک شایعهی نژادپرستانه و نیز تمثیلی دربارهی یک نماد کارتونی فلسطینی که تاکنون ناظر همهی جنایتهای اسرائیل بوده و گویا اکنون ناظر وقایع تلخ این روزهای ایران است. این یادداشت خواندنی با اجازه پروفسور حمید دباشی (نویسندهی کتاب «ایران: تداوم در تأخیر» و صاحب کرسی هاگوپ کوورکیان در رشتهی مطالعات ایران و ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا) در اختیار ما قرار گرفته و به «اردشیر محصص» کاریکاتوریست فقید ایرانی نقدیم شده است. «موج سبز آزادی» با انتشار آن، از هماکنون به استقبال روز قدس میرود و از دیگر صاحبنظران نیز میخواهد دربارهی این روز و برنامه سبزها برای راهپیمایی در این روز علیه تمام اشکال خشونت در همهجای جهان، دست به قلم شوند. اواخر فوریه ۲۰۰۴ بود. خسته از یک روز طولانی، با تعدادی از دوستان فیلمساز فلسطینیام روبروی مرکز فرهنگی خلیل سکاکینی در رامالله جمع شده بودیم. منتظر آنماری جاسر بودم. او مشغول معرفی فیلمهایی بود که آنشب نشان میدادیم. قرار بود شب را با دوستانمان که از مرکز فرهنگی یابوس -که میزبان فستیوال ما بود- آمده بودند به شام برویم. آنماری جاسر و من در آن سال مسئول برگزاری شاخهی فلسطینی فستوالی بودیم که سالها پیش در سمیناری فلسطینی در نیویورک برگزار کرده بودیم به نام "رویاهای یک ملت." در فلسطین فیلمهایمان را در راه اورشلیم، رامالله، بیتالحم، نابلس و غزه نشان میدادیم. سرشار از شعف و شادی بودیم و آرام میخندیدیم. هوا خنک بود و نسیم مطبوعی بر کرانهی شرقی رود اردن میوزید. یاد شبهای تابستان اهواز افتاده بودم، گرچه هنوز فوریه بود. جیپهای نظامی اسرائیلیها به شکلی مرموز و نامحسوس در محله گشت میزدند. سربازها مثل اسباببازی، مثل آدمآهنی توی جیپ هایشان نشسته بودند. جیپها آرام در اطراف ما حرکت میکردند، طوری که انگار اتوماتیک و خودبهخود به جلو رانده میشدند، یا خیال میکردی کودکی پشت یکی از آن درختان زیتون نشسته و با کنترل اسباببازیاش دارد به این جیپها فرمان میدهد. نور شدیدی ورودی مجتمع سکاکینی را روشن کرده بود. فیلمساز جوانی که کنارم ایستاده بود پرسید: - ایرانی هستید، نه؟ اسمش رائد بود، خنده محوی گوشهی لبش بود، از آن تبسمها که انگار از بدو تولد گوشهی لبش حک شده بود. گفتم ایرانیام. اینجا چه میکنید؟ صدایش لحنی متافیزیکی داشت. گویی با خودش میگفت: - اینهمه جا توی دنیا، چطور سر از اینجا در آوردید؟ در صدای متعجب رائد حس دلپذیری بود که با لبخند صورتش تبانی داشت. منتظر پاسخ نبود، جوابش را از قبل میدانست، با این حال با تنها دیالکتیک منفیای که در لحظه به ذهنم رسید جواب دادم: "هیچ." نمایش فیلمهایی که قرار بود پخش کنیم تمام شده بود - اگر اشتباه نکنم چند فیلم کوتاه از الیا سلیمان بود - و مردم داشتند از سالن کوچک خارج میشدند. - این همه راه را آمدهاید برای ما فیلم بگذارید؟ رائد همان طور شاد و شنگول به دنبال بازیگوشی لفظی و عاطفی من میآمد. گفتم: ـ آره، چون شما این فیلمها را ندیده بودید! لبخندش بزرگتر و هویدا شد. موضوع کنجکاوی عاطفیاش شده بودم. هم کنجکاوی میکرد، هم جواب کنجکاویش را از پیش میدانست. اما طوری رفتار میکرد انگار دارد من را در یکی از فیلمهای فلینی کارگردانی میکند. آنماری بالاخره پایین آمد. داشت با عدهای از تماشاچیها حرف میزد. پشت سرش عدنیه شبلی بود، شاعر فلسطینی جوانی که در همان سفر با هم آشنا شده بودیم و شعرهایش را دوست میداشتم. پشت سر عدنیه هم میگوئل لیتین، فیلمساز شیلیایی-فلسطینی که راه زیادی را از سانتیاگو آمده بود تا همراه ما باشد. رائد به سمت من برگشت، دستش را به جیب شلوارش برد و دستهکلیدش را در آورد. کلیدهای خودش را از حلقه در آورد و حلقه را همراه با نشان کوچکی که به آن آویزان بود به من داد. ـ بفرمایید! این هم جایزه اسکار شما! کلید برای فلسطینیها اهمیت نمادین زیادی دارد. . کلیدها نماد خانههای فلسطینیان است که حالا در اشغال اسراییلیهاست. چیزی که کلیدهای رائد را کنار هم نگه میداشت هم هیچ کمتر از آن نماد نبود. حلقهی کلید را گرفتم و به نشانی که ازش آویزان بود نگاه کردم. اول نفهمیدم چیست. یکی دو ثانیه طول کشید تا فهمیدم "حنظله" است. ـ میشناسینش؟ ـ معلومه! -اون هم یه شاهده، درست مثل شما! غیرفلسطینیهای کمی حنظله را میشناسند: شخصیتی ساخته ناجی سلیمالعلی (۱۹۳۸ـ۱۹۸۷1)، کارتونیست محبوب و سرشناس فلسطینی که کارهایش نام او را زنده نگه داشته. ناجیالعلی حدود پنجاه هزار کارتون کشیده و در آنها مراحل مختلف نبرد آزادسازی ملی فلسطینیان را تصویر کرده است. او به رهبران بیخاصیت عرب همانقدر نقد داشت که به اشغالگران سرزمین مادریاش. ناجیالعلی در فلسطین بهدنیا آمد، در اردوگاه آوارگان عینالحلوه در جنوب لبنان بزرگ شد و سرانجام بدل شد به وجدان بصری مردم خود. اما پیش از آنکه در ۲۲ جولای ۱۹۸۷ ترور شود (او چند هفته بعد از این ترور در لندن از دنیا رفت)، شخصیت نامیرای حنظله را خلق کرده بود: تنها، جدی و مصمم. کسی که شاهد تاریخ مردم خود باشد. حنظله بیشک مشهورترین شخصیت در ادبیات بصری و عاطفی مردم فلسطین است: شخصیتی کنجکاو و سرسخت که شاهد همهی تلاشها و مرارتهای مردمش است. او، بیش از هر چیز، یک شاهد است. وجدان بیدار یک ملت. یک شاهد عینی. ربالنوع آگاهی، کسی که به ما فرمان عمل میدهد. در تمام تصاویر، پشتش را به ما کرده، گویی دارد ما را به جلو هدایت میکند، به سمت تصویر یا به جایی که تاریخ دارد در آن اتفاق میافتد. او پشتش را به ما ناظران کرده و رویش انگار تک و تنها به سوی صحنهی جنایت، یا نبرد، یا قساوت، یا مقاومت است. پشتش را به ما کرده و گویی متهممان میکند که چه میکنید؟ به چه کارید؟ چرا فقط ایستادهاید به نظارهکردن؟ انگار میگوید: کجای این صحنهها دیدنی است؟ چرا به کمک نمیآیید؟ به درون تصویر، به تاریخ، جایی که همهی این اتفاقها دارد میافتد، بیعدالتی و مبارزه، جاییکه ما، که همه به کمکتان نیاز دارند، لااقل به شهادتتان! حنظله خود یک شاهد است. شاهدی توانا، آگاه، مطئن و اطمینان دهنده. او بدون توجه به ما نگاه میکند و هیچ چیز هم از نظرش پنهان نمیماند. ما صورتش را، و چشمهایش را نمیبینیم، چون صورتش را از ما برگردانده و به صحنهی جنایت نگاه میکند. و چشمهایش خیره شده به آنچه میبیند، به آنچه باید دیده شود، آنچه جنایتکاران نمیخواهند دیده شود. تاریخ انکار فلسطینیان پیش روی حنظله است. ولی حتی ورای فلسطین، حنظله چشمان ذهن اخلاقیاست که آنچه را سعی شده مخفی بماند، میبیند. در مقابل چشمان تمامبستهی ما، چشمان حنظله تمامباز است. با اینحال همینجاست که ارتباط حنظله و ما شکل میگیرد: ما نمیتوانیم چشمهای او را ببینیم، چون او در چشمهای ماست، او چشمهای ماست، میانجی میان ما و او که دورتر ایستاده، درست در صحنهی حادثه، جایی که تاریخ اتفاق میافتد. حنظله تردید ما را میبیند، و با شجاعت خود تشویقمان میکند. حنظله اما تنها نگاه نمیکند، گاه سنگی برمیدارد و پرتاب میکند، گاه شمعی میافروزد. او تسلیم نمیشود. حنظله، هیچوقت تسلیم نمیشود. مرگ ناجیالعلی باعث مرگ حنظله نشد. حنظله هنوز هم هر جا به او نیاز دارند حاضر میشود، حتی خارج از فلسطین. یکی از دوستانم زمانی یک تیشرت ضدجهانیشدن به من داد که روی آن عکس حنظله بود. تابستان سال ۲۰۰۴ که به اردوگاه پناهندگان فلسطینی در لبنان رفته بودم، دیدم که خاطرهی ناجیالعلی هنوز زنده است؛ هنوز تصویر حنظله بر دیوارها و پوسترهای فلسطینیان دیده میشد. تصویرهایی از تلخترین لحظات و جسورانهترین امیدهای مردمان آن خاک. در اردوگاههای آوارگان فلسطینیان که راه میرفتم، تصاویر فراوانی از حنظله را دیدم؛ در برخی امید میدهد و در برخی دیگر میترساند؛ گاهی خبر میدهد و گاهی تشویق میکند که مردم کاری را بکنند یا نکنند. حنظله در اردوگاههای پناهندگان بزرگ شده است. مردم آنجا را خوب میشناسد و نگران آنهاست. یادم میآید یک بار در اردوگاه بداوی در شمال لبنان فیلم «بلیتی برای اورشلیم» رشید مشهراوی را در پشت بام محل سکونتی که سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی ساخته بود، بر دیواری پخشکردیم که عکس حنظله روی آن بود. پشتش را به ما کرده بود و داشت روی دیوار مینوشت «القدس لنا: اورشلیم مال ماست» یک بار دیگر در اردوگاه شتیلا در بیروت یادم میآید حنظله را دیدم که روی دیواری، بالای زبالههایی که هنوز جمع نشده بود، نوشته بود «نظافت اردوگاه را رعایت کنید»! ناجیالعلی و حنظله، هردو در اردوگاه پناهندگان در لبنان و در جهانی سرشار از انتفاضه و مبارزه علیه جور و ستم بزرگ شدند. حنظله یک فلسطینی است و یک فلسطینی میماند، اما حالا دیگر او تبدیل به یک استعارهی جهانی شدهاست، بک شاهد که همهجا حضور دارد، درست مثل تام جودِ جاناشتاینبک «هر جا یه دعوایی باشه که مردم همو تیکهپاره کنن، من اونجام. هر جا یه پلیسی داره یکیرو میزنه، من اونجام....من تو فریاد اون آدمای عصبانیام، تو خندهی او بچههای گرسنه.ي. این نماد بصری، ریشه در تقدیر فلسطین و مبارزهی آنها دارد، اما حرفهایش را در همه جای دنیا به گوش مردم میرساند. یک شایعهی نژادپرستانه امروز در خیابانهای تهران به گوش میرسد (که البته با تحریکهای سلطنتطلبان خارج از کشور تشدید هم میشود.) که میگویند میان نیروهای امنیتی که با تظاهراتکنندگان برخورد میکنند، افرادی هستند که فارسی صحبت نمیکنند و عربی حرف میزنند، پوست تیرهای دارند و درنتیجه ایرانی نیستند، از لبناناند، یا فلسطین، یا عراق. توهمات خام کسانی که این قصهها را سرهم میکنند باعث شده ایرانیها حتی از ساکنان جنوب کشور خودشان هم جدا بیفتند، چون آنها را هم «عرب» قلمداد می کنند، و گویا عرب بودن یک گناه است. این داستان البته چیز تازهای نیست. زمانی که در دههی ۸۰ میلیونها افغانی از کشورشان به ایران گریختند، همین آدم ها کتک زدن و قتل مردم را به افغانها نسبت میدادند. همین توهمات نژادپرستانه، اکنون در داخل و خارج کشور میخواهد از آب گلآلود ماهی بگیرد. من اما باید اذعان کنم که تنها عربی را که می شناسم و مطمئنم که امروز در خیابانهای تهران پرسه میزند، حنظله است. او دارد برادران و خواهران ایرانیاش را نگاه میکند، شاهد شجاعت و ارادهی آنهاست، انتفاضهشان را متبرک میکند و برایشان از رازهای مقاومت میگوید. یک بار در یکی از اردوگاه فلسطینیها یک رزمندهی ایرانی را دیدم که برای آنها میجنگید. اسم مستعارش ابوسعید بود. اسمش را از روی اسم شاعر شهید، سعید سلطانپور انتخاب کرده بود. عربیاش را با لهجهی غلیظ فارسی و فارسی را با لحن عربی حرف میزد. مثل اینکه حالا حنظله بخواهد فارسی را حرف بزند. اما او تنها نگاه میکند، شهادت میدهد، و ثبت میکند. گویی میگوید «من هم اینجا هستم، در میان شما، شاهد شهادت و شهامتتان». او کلید خانهی من را هم نگه داشته؛ کلید خانه پسری از خاک جنوب ایران، یک عرب افتخاری که قلبش برای فلسطین میتپد. حنظله ورای مرزها و آنطرف تفاوتهای زبانی زندگی میکند، نفس میکشد، رنج میبرد، اخطار میدهد، نگاه میکند، شهادت میدهد و ثبت میکند تا همهی جهان ببینند. او همهجا حاضر است: از خشم فراموششدهی مردان و زنان پیر و جوانی که از تبعید در اردوگاههای لبنان رنج میبرند، تا بدنهای کبودشدهی مادران و فرزندان غزه، تا روح زخمخوردهی بیوهگان و یتیمان عراق، تا استخوانهای شکستهی انسانیت در افغانستان، و تا جوانان جان باخته و بدنهای زیبای به خون خفته کف خیابانهای تهران. او در همه جا حاضر است و به همه اطمینان میدهد که ناظر است و شهادت میدهد و پشتش را در حالی که به متهممان میکند به ما کرده و روی دیوارها مینویسد: " ثوره حتیالنصر" قیام تا پیروزی! |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |