English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


عدالتِ سابق!
[اندیشه‌ی جنبش سبز] خوابگرد - دیده‌اید یک واژه وقتی زیاد لقلقه‌ی زبان می‌شود، از مفهوم و معنا می‌افتد؟ چه رسد به دستمالی کردن آن در سخنرانی‌ها و نطق‌ها و بیانیه‌ها و مصاحبه‌های دولتی. «عدالت» یکی از همین واژه‌هاست. تا وقتی که این واژه را به پوچی مطلق نرسانده‌اند، «یکی» از مفاهیم تاریخی‌اش را نقل می‌کنم از روضة‌الانوار خواجوی کرمانی، در لباس حکایتی تاریخی. واژه شاید از معنا تهی شود، ولی خودِ معنا اغلب از دست نمی‌رود، تا وقتی انسان هست، جامعه هست، و تاریخ هست؛ به‌خصوص وقتی این واژه «عدالت» باشد!

آورده‌اند كه پادشاهی از عالمی سؤال كرد كه سبب عدل نوشیروان چه بود؟ گفت: انوشیروان گفته است كه مرا یك نظر عبرت بیدار كرد. روزی در اوایل جوانی به شكار رفته بودم و بر هر طرف سواران می‌تاختند. ناگاه پیاده‌ای سنگی بینداخت و پای سگی بشكست و گامی چند برفت. اسبی لگدی بر آن پیاده زد و پایش بشكست. پاره‌ای راه براندم، ناگاه پای آن اسب به سوراخی فرو شد و بشكست. من به خود باز آمدم و گفتم: «دیدی كه چه كردند و چه دیدند؟ هر كه آن كند كه نباید، آن بیند كه نخواهد.»

اضافه شده توسط عمو اروند | ۰:۳۶ ۸۸/۷/۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر