English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


شعر محمدرضا شفیعی کدکنی برای پرویز مشکاتیان
[یادواره] ای دوست وقتً خفتن و خاموشی‌ات نبود
وز اين ديار دورً فراموشی‌ات نبود

تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب
با خاکً تيره روزً هماغوشی‌ات نبود

ميخانه‌ها ز نعره تو مست می‌شدند
رندی حريفً مستی و می‌نوشی‌ات نبود

دودً چراغ موشی دزدان ترا چنين
مدهوش کرد و موسمً خاموشی‌ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودی و کسی
زينان به فکرً داروی بيهوشی‌ات نبود

در پرده ماند نغمه آزادی وطن
کانديشه جز به رفتن و چاوشی‌ات نبود

در چنگ تو سرود رهايی نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشی‌ات نبود

ای سوگوار صبح نشابورً سرمه‌گون
عصری چنين سزای سيه‌پوشی‌ات نبود

۲۱ سپتامبر ۲۰۰۹، پرينستون

اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۹:۳۶ ۸۸/۷/۱۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر