English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


شاهدان خیابان ولیعصر
[گزارش] وبلاä مریم مهتدی - توی ترافیک اعصاب خرد کن خیابان ولیعصر، ترافیکی که بعد از یک‌طرفه شدن خیابان؛ پای ثابت درازترین خیابان شهر شده، درست مثل درخت‌های ولیعصر، توی همچین ترافیکی نشسته بودم توی ماشین. همین‌طوری جواب تلفن‌های مسخره‌بازی دوست‌ها و آشناها رو می‌دادم که بهم می‌گفتن «دکتر» و ترافیک هر چند دقیقه، یک نیم متری جا به جا می‌شد.

آدم‌ها وقتی توی ترافیک سنگین گیر می‌کنند، اغلب به ماشین‌های بغلی سرک می‌کشند. کی با کی دعوا می‌کند، کی نشسته، کی حوصله دارد، کی زشت است، کی خوشگل است. توی ترافیک سنگین اگر دختر باشی و تنها پشت فرمان، سر بچرخانی معمولاً نگاهی را پیدا می‌کنی که منتظر تلاقی ست تا چشمکی بزند، لبی کج کند که یعنی من مرض دارم، شما چطور؟ حتماً آدم‌های بی‌حوصله‌ی ترافیک سر نیایش امروز، همان وقتی که سرشان را می‌چرخاندند طرف ماشین‌های اطراف، همان اتفاق را دیدند:
مرد بلند قد، با لباس رسمی، وسط ترافیک در ماشین‌اش را باز کرد، پیاده شد، در ماشین‌اش را همان‌طور باز ول کرد و رفت دم پنجره‌ی زن ماشین عقبی که تنها نشسته بود و با دست علامت داد که شیشه را بکش پایین. شیشه که پایین آمد مرد جلوی چشم‌های متعجب همه‌ی ما، خم شد و چند ثانیه‌ای لب‌های زن را بوسید. و بعد برگشت توی ماشین‌اش نشست و در را بست. و زن هم با صورتی کمی خجالت‌زده یک لبخند روی لب‌اش آمده بود از این سر ولیعصر تا آن سر ولیعصر.

یعنی فکر می‌کنید چند نفر امشب که رفته‌اند خانه‌هایشان، این ماجرا را برای کسی تعریف کرده‌اند؟ و شما هم مثل من فکر می‌کنید کاش همان موقع زن هم از ماشین‌اش پیاده می‌شد و ایستاده همزمان مرد را می‌بوسید؟

اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۳:۳۴ ۸۸/۹/۲۵



به این می گن مرد واقعی.
توسط mehran در تاریخ ۲۶ آذر ۱۳۸۸ ۱۱:۲۹ ب.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر