| با یک دست میزند، با دست دیگر مرهم میگذارد! | ||
| [اخبار و مقالات رسیده به بلاگنیوز] چهرههای متعدد ارنست رنان هانری لورانس (استاد تاریخ در کولژ دو فرانسه، مولف، از جمله «مسئله فلسطین»، انتشارات فایار، پاریس، در سه جلد، ۱۹۹۹،۲۰۰۳و ۲۰۰۷) ترجمه بهروز عارفی در قرن نوزدهم، اشرافیت نخبهگرای ارنست رنان در لائیک کردن فرهنگ فرانسه و اروپا نقش اساسی ایفا کرده است. آثار متعدد این نویسنده بزرگ را، که معلم اخلاق طنز و هدف داوریهای متناقض بود، میتوان هنوز با علاقه مطالعه کرد. برخی از این آثار هنوز در بحثهای روز نفش اساسی دارند. شاهد آن متونی است که شولوموساند با عنوان «درباره ملت و «ملت یهود» از نگاه زمان» منتشر کرده است. البته بشرطی که این آثار در موقعیت زمانی ویژه خود بررسی شود. ارنست رنان در قرن نوزدهم از افتخارات بسزائی برخوردار بود، بویژه بخاطر انتقاد «تاریخی»اش از مسیحیت. با این که ظاهرا این بحث و جدل به فراموشی سپرده شده است، انتقال خاکستر پیکر او به پانتئون* بخاطر اعتراض محافل کاتولیک، بارها به تعویق افتاده است. در این محافل، او دارای محکومیت ابدی است. «اگر بخاطر خیانت و حرمتشکنیهای او، پیکر او را وارد پانتئون کنند، این کار در پیشگاه خداوندی که وی به آن خیانت کرده، کمک موٍثری به او نخواهد کرد. (۱) اما آزاداندیشان همواره نسبت به او با نگاهی تردیدآمیز نگریستهاند زیرا اگرچه انتقاد او به مذهب کاملا قاطعانه بود، ولی همیشه بر نقش اجتماعی مذهب و ارزشهای روحیه مذهبی، تاکید کرده و خود را یکی از نمایندگان آن میدانست. پس میتوان به قول ژرژ ساند براحتی پذیرقت که «رنان تلاش میکند آنچه را که با یک دست میزند، با دست دیگر مرهم بگذارد.» امروز رنان را بیش از هر چیزی به نژادپرستی و استعمارگرائی متهم میکنند. فقط با همراه شدن با او و پرسش درباره خلقت و چیزی که وی آنرا «مذهب سازی» مینامید، است که میتوان به اهمیت داوهای ناشی از تعریفی که او از ملت، نژاد و یهودیت بدست میدهد، پی برده و آن ها را سنجید. (۲) ارنست رنان در سال ۱۸۲۳ در محیطی حقیر بدنیا آمد و با همبستگی خانوادگی و نیز بیاری بورس تحصیلی موفق به ادامه تحصیل گشته و وارد مدرسه مذهبی سن سولپیس شد. ابتدا قرار بود کشیش شود ولی در اثر تلاطم درونی، آرام آرام از مکتب کاتولیک دور شد. او حقیقت را یعنی آن چه علوم تدوین کرده، به مذهبی ترجیح داد که پیش از همه محصول عواطف انسان است. او مدرسه مذهبی را ترک کرد و در شرایط مالی سخت وارد دانشگاه شد. ارنست رنان با تامل و تفکر دریافت که باید به مسئلهی مذهب نه فقط با فلسفه بلکه همینطور در بستر تاریخ و بررسی «مذهب سازی» یعنی روند ساختن مذهب برخورد کرد، همان طوری که به دوستش مارسلن برتلو در ۲۸ اوت ۱۸۴۷ نوشته است. (۳) بدین ترتیب او در می یابد که جمهوریخواهان همدورهاش گرایش به تقدیس انقلاب فرانسه دارند: بدین معنی که «آن که به انقلاب بیحرمتی میکند، نامعقول به حساب میآید». او در مورد سوسیالیسم نیز چنین استدلالی میکند، اما در دوران انقلاب ۱۸۴۸ نسبت به آن علاقه نشان میدهد (۴): «سازماندهی علمی انسانیت، آخرین کلام دانش مدرن و ادعای گستاخانه ولی حقانی آن است.» لرزههای ناگهانی جمهوری دوم فرانسه موجب شد که او از این ترقیخواهی فاصله بگیرد. پس از زمان کوتاهی، از ایجاد دیکتاتوری روحانیت به وحشت افتاد. تودههای ناآگاه از این دیکتاتوری حمایت میکردند. او به همین ترتیب بود که آغاز امپراتوری دوم را تحلیل کرده و لیبرالی شد که از نظریهای دفاع میکرد که به نقش ضروری مشتی از نخبگان روشنفکر معتقد بود. آنان فقط به آزادی اندیشه دلبستگی داشته و مورد آزار همه متعصبان مذهبی قرار میگرفتند. از همان دوره، سامان فکری او عملا تکمیل شد. او تمایل داشت به تحصیل زبانشناسی تاریخی بپردازد که دانشی است ثمرهی روح انسانی: «زبان شناسی تاریخی علم دقیق قضایای معنوی است. این علم همان نفشی را در علوم انسانی دارد که فیزیک و شیمی در دانش فلسفی اجسام». او معتقد بود که هر زبانی درک عمومی جهان است. بدین ترتیب، هر دسته ی زبانشناسی بطور مجازی دارای همهی پیشرفتهای فکری مردمانی است که آن را بکار بستهاند. بدینگونه است که از نگاه رنان، ملتهای آریائی یا هندواروپائی حامل روح علم و فلسفهاند و ملتهای سامی حامل ایده خدای واحد. بعدها از برخورد این دو به واسطه مسیحیت، نگاه جهانشمول پایه گذاشته شد. «ملت یک روح است، یک اصل معنوی» او عمده آثارش را به تشریح زبانهای سامی و تحولات آنها در زمینهی اندیشه و معنا اختصاص داد. این کار زمینه را ابتدا به روی تاریخ عمومی منشاء مسیحیت و سپس تاریخ قوم یهود که به ظهور مسیحیت انجامیده بود، فراهم کرد. پس از این که در سال ۱۸۶۲ نخستین درسش را در کالج فرانسه به توضیح در مورد عیسی؛ انسان بیهمتا اختصاص داد، چنان افتضاحی ببار آمد که ابتدا او را از خدمت معلق کرده و سپس اخراجش کردند. اما این جریان نتوانست مانع از انتشار «زندگی مسیح» شود که یک سال بعد تبدیل به یکی از پرفروشترین کتابها شد. برعکس، در آن دوران، به برخورد سخت محکوم کننده او نسبت به اسلام کمتر اشاره شد. «اسلام کاملترین نفی اروپا است، اسلام متعصب است، بطوری که معادل آن در اسپانیای فیلیپ دوم و ایتالیای دورهی پاپ پی ششم نیز کمتر دیده شدهاست. اسلام تحقیر دانش و حذف جامعه مدنی است. این بدویت هولناک اندیشه سامی، مغز انسان را تنگتر کرده، راه را بر هر دیدگاه لطیف، هر احساس ظریف و هر کاوش خردمندانه بسته و آن را رودرروی همانگوئی (توتولوژی) ابدی، یعنی خدا خداست، قرار میدهد.» او از قوم شناسی از نگاه آن «زبان شناسی تاریخی» دفاع میکند که وی را به ایجاد مکتبی هدایت کند که بر رودر روئی آریائی- سامی متمرکز است. برای گروههای انسانی دیگر، او فقط توضیحات کاهنده عرضه کرد که با کاوش انحصاری ریشههای یکتاپرستیاش ارتباط دارد. هرچه با مکتب او مغایر است باید طرد شود... در آنصورت باید مرتبا از واژهی نژاد استفاده کرد ولی در مفهومی که به مفهوم امروزی فرهنگ نزدیکتر است. از سوی دیگر وجود او که سرشار از فرهنگ آلمانی بود، بسیار زود از شکل گیری نژادپرستی خشن نگران شد. در این مورد به آرتور دو گوبینو که در آن دوره، در سال ۱۸۵۶ نخستین جلد رسالهاش را در مورد نابرابری نژادهای انسانی منتشر ساخته بود، توضیح داد: «حقیقت نژاد در اصل خود، بسیار ژرف است، ولی همواره از اهمیتش کاسته شده و گاهی نظیر فرانسه، کاملا حذف شده است. آیا این نشانه زوال است؟ (...) فرانسه ملتی که کاملا عامی شده، در واقع در جهان نقش یک نجیبزاده را بازی میکند. با کنار گذاشتن نژادهای کاملا پست، که دخالتش نسبت به نسلهای بزرگ تنها حاصلی که دارد مسموم ساختن نوع بشراست، من تصور میکنم که در آینده با بشریت همگونی روبرو خواهیم بود که در آن، همه جویبارهای بزرگ محلی به رودخانه بزرگی بدل خواهند شد که همه خاطرات مختلف را محو خواهد کرد.(۵)». او با جنگ ۱۸۷۱-۱۸۷۰ دچار تکان اخلاقی شدیدی شد. واکنش او رد تحول دموکراتیک جامعهی فرانسه بود (نظیر آن چه حکومت ویشی در سال ۱۹۴۰ انجام داد) که بیتردید او را در کنار اوگوست کنت به یکی از بزرگترین مراجع سنت محافظهکاری و حتی ارتجاعی موراسیسم تبدیل کرد. (۶) تاملات او قرن بیستم تاریکی را نوید میداد، همراه با «جنگهای خانمان برانداز (...) شبیه جنگهائی که انواع گوناگون جانوران جونده یا گوشتخوار برای تنازع بقا انجام میدهند. این، پایان اختلاط باروری خواهد بود که از عناصر متعدد و ضروری تشکیل شده و انسانیت نام دارد. (۷)» مسنله آلزاس-لرن **به تحول فکری او شتاب داد. آلزاسیها که از نژاد ژرمناند، فرانسه را انتخاب کردند. او همان زمان ملت را متضاد با نژاد تلقی کرد، که هم محصول تاریخ است و هم ارادهی مردم. روند تمدن، ناگزیر نژادهای ابتدائی را نابود ساخته و خلقها فقط تکوین تاریخی بدون هیچ پایه فیزیولوژیکی (تنکردشناسی) اند. کتابچهای که شلومو ساند نوشته به این چهره رنان میپردازد، رنانی که هنوز با ما سخن می گوید. کنفرانس مشهور او با عنوان «ملت چیست؟» در ۱۱ مارس ۱۸۸۲ دو مطلب را رد میکند: « خلط مبحث در باره مفهوم نژاد و ملت و «گروههای قوم نگاشتی یا بهتر بگوئیم زبان شناختی» و«مردمان واقعا موجود». او با پرداختن به تاریخ اشکال بزرگ گروهبندیهای سیاسی، نشان داد که ملت مدرن «نتیجه تاریخیای است که یک سلسله از حقایق هماهنگ در جهت مشابه بوجود آورده است». هرچه نژادها در هم میآمیزند، ملت هم به مقصود میرسد. او تقریبا از همان واژه هائی استفاده میکند که در نامه به گوبینو سی و پنج سال پیش از آن نوشته بود: «حقیقت نژاد، که در اصل اهمیت داشت، همچنان اهمیتش را با گذشت زمان از دست می دهد» تعریف ارزنده او حاصل چنین کارهائی است: «ملت یک روح است، یک اصل معنوی». راستش را بگوئیم این دو مطلب یکی است. این روح، این اصل معنوی را دربر دارد، دیگری توافق در زمان حال است، امید زندگی با هم، تمایل ادامه میراثی که بهرهبرداری از چیزی است که بطور مشترک دریافت کردهاند» اشاعهی واژه «نژاد سامی» را مدیون محبوبیت فراوان رنان میدانند. پیش از او، فقط مشتی از دانشمندان آن را شناخته و از آن استفاده میکردند. هنگامی که یهودستیزی گسترش مییافت، وظیفه او بود که در کنفرانس ۲۷ ژانویه ۱۸۸۳ درباره «یهودیت بمثابه نژاد و مذهب» با دعوت به آرامش صحبت کند. نقطهی حرکت او، تمایز میان مذهب جهانشمول (هندوئیسم – بودائیسم ، مسیحیت، اسلامیسم) که اصولا بر روی همگان باز است با مذهب محلی است که یگ گروه انسانی محدودی را دربر میگیرد. در حالی که واقعیت مهم تاریح این است که مذهب جهانشمول باعث ناپدید شدن مذاهب محلی شده اند. تردیدی نیست که یهودیت ابتدا مذهبی محلی بود که با مذهب همسایگان کمی تفاوت داشت ولی پس از قرن هشتم پیش از میلاد، پیامبران نخستین کسانی بودند که شکلهای دیگری از مذهب را پدیدآوردند وآن مذهب متکی برخدای آفریننده جهان بود که نیکی را دوست داشت و شر را تنبیه میکرد: «هنگامی که چنین مذهبی اعلام میشود، دیگر در چارچوب یک ملیت قرار نداشته بلکه با وجدان انسانی به معنی بسیار وسیع آن روبروهستیم». به همین مفهوم است که پیغمبران ظهور مسیح ناصره و مسیحیت را ندا دادند. مهدویت یهودی به سرنوشت کل بشرعلاقمند است. از آن پس، جهانشمولی پیام یهودیت نمیتواند از آن فقط مذهبی ملی بسازد. به همین دلیل، ترویج یهودیت که در قرنهای پایانی عهد باستان بسیار چشمگیر بود و از همان دوران یونانی- رومی، دیگر مفهوم روشن قوم شناختی نداشت. اگرچه یهودیت مذهبی بسته است که گرویدن افراد از مذاهب دیگر به آن را با دیدهی تردید مینگرد، ولی در طول قرنهای طولانی، بر روی همگان باز بود. آن چه یهودیان را متحد میکند، تعلیمات مشترک و آزار اجتماعی است که متحمل میشوند. این امر به هیچوجه قومشناختی و نژادی نیست. از دیدگاه رنان، یهودیتِ دوران او بخشی از نیروهای بزرگ لیبرال است: «اثر مهم قرن نوزدهم ویران ساختن همه گتوهاست و من از کسانی که تلاش میکنند در نقاط دیگر آن را احیا کنند، تمجید نمیکنم. نژاد کلیمی بزرگترین خدمت را به جهان کرده است. این نژاد با همگونی با ملتهای مختلف و در هماهنگی با واحدهای گوناگون ملی در آینده نیز به کار گذشتهاش ادامه خواهد داد. آنان در بستر همکاری با نیروهای آزادیخواه در اروپا، به پیشرفت اجتماعی انسانیت کمک بسزائی خواهند کرد.» با این که برخی تاکیدات خشن آن، خوانندهی امروزی را به خشم میآورد، ولی باید بین آن چه در این اثر به روح زمان مربوط است و آن چه مفهومی بالقوه دارد، تمایز قائل شد. بدین ترتیب هنگامی که وی در مییابد که مردم تحت جمهوری سوم، ضد روحانی شدهاند و از وی در مقابل تهدیدات کلیسا محافظت میکنند، رنان به این نتیجه رسید که برای نخستین بار میان جمع محدودی از نخبگان آزاداندیش و تودههای مردمی که در اثر آموزش متمدن شدهاند، سرنوشت مشترکی رقم میخورد. او هنگامی که پس از سالهای ۱۸۷۱ – ۱۸۸۰ جمهوریخواه شد، عمدتا ارتجاعی بود؛ تئاتر فیلسوفانهی او که در حوالی سالهای ۱۸۸۰ نوشته شده، این شیوه ی تفکر نوین وی را مینمایاند. رنان با اقتباس از «توفان» اثر شکسپیر، پیوستن کالیبان (مردم) را به پروسپیرو (آزادی اندیشه) بازگوئی میکند (۸). «نژادهای پست، نظیر زنگیهای آزادشده [منظور از بردهداری است. م] پیش از هرچیز نمک نشناسی وحشتناک آنان نسبت به کسانی است که متمدن شان کردهاند. آنان به محضی که موفق به جنباندن یوغشان شدند، اینان را ظالم، استثمارگر و شیاد نامیدند. محافظهکاران کوتهبین در رویای کسب قدرتیاند که از دستشان خارج شده است. انسانهای روشنبین، نظام جدید را میپذیرند بدون این که برای خود حق دیگری غیر از کار جزئی بیاثر قائل شوند.». کالیبان فقط خلق- پرولتر اروپائی نیست، اوهمچنین بروشنی «استعمار شده» نیز است. همان طوری که پروسیرو استعمارگراست. امه سزر خوب آن را درک کرده و از آن استفاده کرد. رنان که از نگاه ادوارد سعید، نماینده تمام و کمال شرق شناسی بود، هنگام مرگش در ۱۸۹۲، برای همکاران هم دورهاش، فردی متعلق به گذشتهها محسوب می شد. (به استثنای آثار صرفا فلسفیاش) هرچند اثر تاریخی او کاملا کهنه شده است، اما تحول سیاسی او امکان میدهد تا بتوان پیوستن لیبرالیسم فلسفی را به جمهوری درک کرد. و این، عنصر اساسی سنتز بزرگ جمهوری سوم فرانسه است. ------- عنوان اصلی مقاله و نویسنده آن: Le monde diplomatique – Décembre ۲۰۰۹, Réparer d’une main ce qu’on détruit de l’autre Les Multiples visages d’Ernest Renan Par Henry Laurens (professeur de collège de France, auteur notamment de la Question de Palestine, Fayard, Paris, ۱۹۹۹, ۲۰۰۳, ۲۰۰۷) -------- پاورقی ها: ۱ – www.infobretagne.com/renan-ernest.htm ۲ – این گفتار از کتاب «از ملت و «ملت یهود» از نگاه رنان» نوشته شلومو ساند (پاریس،۲۰۰۹) نقل شده است. در این کتاب، شلومو ساند نمونه ای از دو کنفرانس رنان تحت عنوان «ملت چیست؟» و «یهودیت بمثابه نژاد و مذهب» می آورد. او مقدمه منسجمی بر کتاب نوشته است. این دو کنفرانس با اثر ساند درباره ماهیت ملت و واژه خلق یهود و همینطور کتاب او تحت عنوان «چگونه ملت یهود اختراع شد؟» هماهنگی دارد. ۳ – صفحه ۴۳۷ از مکاتبات عمومی رنان (به زبان فرانسه)، جلد اول، انتشارات اونوره شامپیون، پاریس، ۱۹۹۹. ۴ – این نقل قول ها از کتاب «آینده علوم» استخراج شده که رنان درسال های ۱۸۴۹-۱۸۴۸ نوشته و در سال ۱۸۹۰ انتشار یافته است. ۵ – صفخه ۱۱۹ و ۱۲۰ از مکاتبات رنان، جلد اول، انتشارات کالمن لوی، پاریس، ۱۹۳۶. ۶ – موراسیسم ایدئولوژی منسوب به شارل مورا Charles Maurras، نظریه پرداز راست افراطی و یهود ستیز (۱۹۵۲-۱۸۶۸) ۷ – نامه به اشتراوس از کتاب «ملت چیست؟»، انتشارات پرس پاکت، پاریس، ۱۹۹۲. ۸ – کالیبان Caliban، کلیات آثار ، جلد سوم، انتشارات کالمن لوی، پار یس، ۱۹۴۹، صفحه ۴۱۳. توضیخات مترجم: * پانتئون: Panthéon، بنای تاریخی است واقع در منطقه دانشگاهی پاریس. این بنا که در ابتدا قرار بود کلیسا باشد در دوران پادشاهی لوئی پانزدهم ساخته شد. ساختمان آن از ۱۷۶۴ تا ۱۷۹۰ بدرازا کشید. پس از انقلاب فرانسه، در سال ۱۷۹۳، نام پانتئون بر آن نهادند . پانتئون در یونان باستان به معنی معبد خداپان است ولی مفهوم امروزی آن آرامگاه مشاهیر است. در آن سال تصمیم گرفتند که بنا برای بزرگداشت شخصیت های بزرگ میهن اختصاص یابد. پیکر دانشمندان، نویسندگان ، برندگان جایزه نوبل و ... در ان جا آرمیده است. از میان آنان می توان نام ژان ژورس، ژان مولن (قهرمان مقاومت فرانسه در جنگ دوم)، پی یر کوری، ویکتور هوگو، آندره مالرو، لوئی برای، الکساندر دوما را نام برد تنها زنی که پیکرش به پانتئون منتقل شده، ماری کوری است. با یک استثنای دیگر، سوفی برتلو، همسر شیمی دان بزرگ فرانسوی مارسلن برتلو، که یک ساعت پس از همسرش درگذشت، بنا بر وصیت شان کنار هم بخاک سپرده شدند. ** آلزاس- لرن Alsace-Lorraine: ایالت واقع در شمال شرقی فرانسه است که در سال ۱۸۷۱ پس از شکست فرانسه در جنگ، بنا بر معاهده فرانکفورت به آلمان الحاق شد. این ایالت در سال ۱۹۱۸، پس از جنگ اول جهانی به دامن فرانسه بازگشت. اهالی آلزاس به زبانی نزدیک بهآلمانی صحبت می کنند ولی خود را فرانسوی دانسته و می دانند. لوموند دیپلماتیک، دسامبر ۲۰۰۹ |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |