| قصه تکراری است؛ ولی ما دو نوع مردم داریم! | ||
| [واکنش علیه اعمال خشونت ] ملکوت- روزنوشتهای داریوش م /قضیه ساده است. توصیف میکنم: ما در ايران در حال حاضر و تا اطلاع ثانوی دو نوع مردم داريم: ۱. مردم حرفگوشکن و مطیع؛ و ۲. مردمی که هر حرفی را که قدرت و رسانههای حکومتی بگویند باور نمیکنند. به نوع اول اساساً کاری ندارند ولی نوع دوم از اساس و بنیان «مردم» به حساب نمیآيند در نتيجه از هیچ حقی برخوردار نیستند و هيچ امنيت و آسایشی هم برای آنها تضمين نمیشود تا زمانی که تبدیل به گروه اول نشوند. اما اين قضیه نتايجی هم دارد. یک نمونهاش همین ماجراهای ترور استاد دانشگاه تهران است. اما چطور؟ برای فهماش باید کمی عقبتر رفت. ۱. سعید حجاریان ترور میشود. ابتدا اعلام میشود کار منافقين است و دشمنان نظام. آرامآرام معلوم میشود يکی از همين مدافعان سینهچاک نظام اسلحه به دست میگیرد و در روز روشن يک کارگزار همين نظام را که بعضی قسمتهای ديگر نظام دل خوشی از او ندارد، جلوی چشم خلایق ترور میکند. بعد از اینکه جمع کثیری سنگ سوءقصدکننده را به سینه میزنند و تا خط آخر از او دفاع میکنند و ترور شده را محکوم میکنند، کار به دادگاه کشيده میشود و سوءقصدکننده به حکمی خفیف بر میگردد سر زندگیاش. انگار از ابتدا هم هيچ اتفاقی نیفتاده بود. سعيد حجاریان از مردمِ نوعِ دوم به شمار میرود. ۲. ماجرای قتلهای زنجیرهای قصهای کهنه است که هنوز که هنوز است معلوم نیست آمران و عاملان اين فاجعه و آبروریزی عظیم چه کسانی بودند. هنوز که هنوز است مسؤولان این رسوايی برای بعضی شهید به شمار میروند. این افراد از مردمِ نوعِ اول هستند. اول اعلام میشود عامل بیگانهاند. بعد جاسوس شناخته میشوند و آخر کار میشوند عدهای خودسر. پرونده بسته میشود چون قاتلان از مردم نوع اولاند و مقتولان از مردمِ نوعِ دوم. ۳. کوی دانشگاهِ اول اتفاق میافتد. یک سرباز بینوا به جرمِ دزديدن ريشتراش محکوم میشود. سرمایههای علمی و دانشگاهی کشور به مخاطره میافتند. فضای دانشگاه ناامن میشود. نظاميان به دانشگاه هجوم میبرند. قضیه فيصله پیدا میکند. دانشجويان معترض از مردمِ نوعِ دوماند و خاطیان و تخریبکنندگان اموال عمومی داخل دانشگاه از مردمِ نوعِ اول. پرونده بسته میشود. کوی دانشگاهِ دوم هم اتفاق میافتد، ولی همچنان معضل لاينحل اين دو نوع مردم وجود دارد و نمیتوان با شفافیت به اینها رسیدگی کرد. ۴. فاجعهی کهریزک رخ میدهد. بعد از کلی جار و جنجال، بالاخره اعلام میشود افرادی کشته شدهاند مثل محسن روحالامينی. هنوز که هنوز است بعد از ماهها معلوم نشده است که چطور پشت ديوارهای مستحکم و حفاظتشده يک زندان رسمی نظام اين اتفاق رخ داده است. دستگاه قضايی هم پيگيری نمیکند و نهايتاً کميتهی تحقيق مجلس دادستان سابق تهران را متهم ردیف اول اعلام میکند. ماجرای کهریزک هم زمانی افشا شده که یکی از مقتولان به نحوی از مردمِ نوعِ اول به حساب میآمد. اين پرونده هم بعيد است باز بماند. چون قاتلان، از مردمِ نوعِ اول هستند و مقتولان از مردمِ نوع دوم و امیدی به احقاقِ حقوقشان نيست. ۵. خواهرزادهی موسوی ترور میشود. دستگاههای امنیتی نمیدانند يا نمیتوانند بگويند قاتل اصلی چه کسی بوده و چطور سلاح به دست آورده. نتیجه اين میشوند که بگویند خودِ موسوی خواهرزادهاش را کشته برای مظلومنمايی. مقتول باز هم از مردمِ نوعِ دوم است و امیدی به پیدا شدن يا دستگیری و محاکمهی مردمِ نوعِ اولی که خودسرانه اقدام میکنند، نیست. ۶. استاد دانشگاه تهران امروز ترور میشود. ابتدا رسانههای انحصاری و مسدود نشده اعلام میکنند او استادی متعهد و انقلابی بوده و دانشمند هستهای. معنایاش اين است که میخواهيم وانمود کنيم او از مردمِ نوعِ اول بوده و مردمِ نوعِ دوم میخواستهاند او را بکشند و کشتهاند. به سرعت معلوم میشود او تخصصاش فيزیک ذراتِ بنيادی بوده و دست بر قضا طرفدارِ مردمِ نوعِ دوم (و گويا حامی ميرحسين موسوی). نکتهی عجيب این است که پس از تصاحبِ قتل استاد دانشگاه به دستِ رسانهی مردمِ نوعِ اول، وزارت خارجه به سرعت متهم و قاتل را پیدا میکند و میگويد کار، کار آمریکا و اسراييل است. تمام اين روندِ کشفِ حقیقت در يک نيمروز رخ میدهد. دستگاه اطلاعاتی و امنیتی و پليس هنوز سرنخِ مشخصی ندارند که چه کسی این کار را انجام داده ولی وزارت خارجه، يعنی نامربوطترین دستگاه قانونی برای کشف حقیقت و یافتنِ مجرم، پیشاپيش مجرم را شناسایی میکند. سؤال اين است: چطور در ماجرای کهریزک که زیر چشم نظام رخ داده است هنوز کسی نمیتواند متهم را پيدا کند و به دادگاه بکشاند آن هم بعد از چند ماه، ولی در يک نيمروز میتوان آمران قتل يک استاد دانشگاه را پيدا کرد و بلافاصله انگشت اتهام را به سویی نشانه رفت که هنوز سندی دال بر آن یافت نشده (البته مسؤولان هماکنون مشغول تولید سند هستند!). (سخت نیست؛ به ۶ مورد بالا نمونههای ديگری را هم میتوان افزود که بدبختانه کم هم نيستند.) ابتدا فکر میکردم بعد از انتخابات معلوم شده است که ما دو ملت داريم و دو نوع مردم که شمارهی هر دو نوعشان هم کم نيست. اما حالا آرامآرام دارم به اين نتيجه میرسم که مدتهاست ما دو نوع مردم داريم. تکلیفِ مردمِ نوع اول روشن است. اما مردم نوع دوم، کسانی هستند که بالفعل در ایران زندگی میکنند ولی بالقوه تعریف مردمِ نوع دوم تمامِ جهان جز مردمِ نوع اول هستند، چون با استقرا نشان میدهند که مردم نوع دوم فرقی با آمریکا و انگليس و اسراييل ندارند. قاعده هم اين است که کسی حق ندارد از مردمِ نوعِ اول طلب دلیل و سند محکمهپسند و قانعکننده و دور از خيالپردازی کند (و گرنه بلافاصله متهم به همسویی با بیگانگان و دشمنان میشود). پس حق با مردمِ اول است؛ مردم دوم ساکت باشند و فرمان ببرند. نتيجهی اخلاقی؟ خونِ مردمِ نوع اول محترم است و خونِ مردمِ نوع دوم از اساس مباح! شک دارید؟ نمونههای بالا را به دقت بررسی کنيد و سوابقاش را مو به مو بخوانيد. صبح تا شب میگویند فتنه، فتنه. يکی نیست بپرسد قبل از انتخابات آن فتنهها را چه کسی درست کرده بود؟ آن وقت که ديگر موسوی و کروبی وسط ميدان نبودند، بودند؟ اگر بخواهم جمعبندی روشنی از این توصیف به دست بدهم، به نظر من باید این را درک کرد که اذعان کردن به اين وضعیت تفاوت دارد با به رسمیت شناختن و قبول کردن اين منطق دوگانه که دو نوع مردم داریم. ناگفته پيداست که این دو نوع مردم داشتن هم با اخلاق و اسلام مباینت و تضاد دارد و هم با حقوق انسانی و بشری ايرانيان. از سوی دیگر، اعتراضهای افرادی مثل علی مطهری و محمد نوریزاد و بسیاری ديگر نشان میدهد که پايگاه اجتماعی و فکری مردمِ نوع اول به سرعت رو به زوال است و اين مرز روز به روز مبهمتر میشود و سياه و سفید کردن مردم، بيش از پيش رنگ میبازد. حتی کسانی که به طور سنتی در گروه اول بودهاند، امروز دیگر از اين منطق مسخره به ستوه آمدهاند و آسان نيست پذیرفتن اين معيارهای دوگانه و ريايی. این منطق که مردم را دو نوع ببينيم و دو نوع بخواهيم (يعنی طرز فکر همان نوعِ اول)، به بنبست بیشکوه و مفتضحانهای میرسد. دير نیست که بگوييم همهی مردم حقوقی يکسان دارند. صدای شکسته شدن استخوانهای طرز فکری که مردم را دو نوع میخواهد و دو نوع میبیند، به گوش میرسد. طولی نخواهد کشيد که بتوانیم باز هم با اطمینان، صادقانه و بدون نيرنگ و فريب، بگوييم: «بنی آدم اعضای يکديگرند». پ. ن. ۱. وقتی میگويم مردم نوع اول و نوع دوم، شايد بشود از «شهروند» درجه یک و درجه دو هم حرف زد. این تعبير مردم نوع اول و نوع دوم، ساختهی من نيست. این اتفاقاً از تعابیری است که به وفور توسط همان مردمِ نوع اول (یا از ما بهتران) به کار میرود. نمونههای متبذل و توهینآميزش همين «خس و خاشاک» و «بزغالهی گوساله»ی مشهور است. نمونههای دیگرش را هم به وفور میتوان در رسانههای انحصاری مردم نوع اول یافت که گفتهاند اینها (يعنی مردمِ نوعِ دوم، که شامل سبزها، طرفداران موسوی یا هر منتقد و معترض ديگری هم میشود)، اصلاً «مردم» نيستند! حالا کوتاه آمدیم و گفتيم مردمِ نوع دوم، ولی آنها صراحتاً از مردم نبودنشان حرف زدهاند. تعبیر شهروند را به این دلیل به کار نبردم که مردمِ نوعِ اول، اساساً به مقولهای به نام «شهروند» اعتقادی ندارند و شهروندی جایگاهی در نظام فکریشان ندارد. پ. ن. ۲. از نمونههای بالا، وضع نمونهی ششم هنوز دقیقاً معلوم نيست و عقل حکم میکند درنگ کنيم و مثل وزارت خارجه با دستپاچهگی حرفهای پریشان نزنیم. اما تاريخ و سوابق اتفاقاتی که در اين هفت-هشت-ده سال اخير رخ داده است، گواهی میکند که این مورد هم از همان قاعدهی نوعِ اول-دوم تبعیت میکند. منبع خبر |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |