| چشم اسفندیار جنبش سبز | ||
| [دیدگاه] از دور بر آتش: پنهان کردن ضعفهای جنبش سبز، و دستکاری در واقعیت به منظور مخفی کردن آنها، نه تنها خدمتی به جنبش نمیکند که از پویائی آن نیز میکاهد. این جنبش باید برای برونرفت از درجا زدن راهی بیاندیشد. تا برآمدن رهبری مسئول و آگاه از درون خود این جنبش، هماهنگی و برنامهریزی برای حرکات بعدی باید با تشکیل شورائی مورد اعتماد سازمانگری شود. تعیین شعارهائی که نه با یکدیگر در تناقض، و نه با گوهر دموکراسی طلبی در تضاد باشند حلقهی واصل گروههای اجتماعی متفاوت به یکدیگر است. این را نیز باید پذیرفت که تظاهرات خیابانی تنها یکی از اشکال مبارزه مدنی است. رضا علامه زاده چشم اسفندیار جنبش سبز بیان عریان واقعیت به همانگونه که رخ داده است هرگز به ضرر هیچ نیروی بالندهای تمام نمیشود. بعکس، آنچه از شتابِ بالندگی آن میکاهد تلاش برای عرضه مخدوش واقعیت به نیت دفاع از آن است. دستکاری در واقعیت با هر نیت شریفی، کاری ناشریف، و با هر قصد مثبتی، کاری منفی است که در دراز مدت موجب وارد آوردن لطمات جبران ناپذیری به اهداف همان نیرو میشود. نیروئی که نیاز به دستکاری در واقعیت داشته باشد نیروی پسماندهای است که بر خلاف حرکت زمان میگردد و به ناچار برای عقب راندن مرگِ محتومش به مخدوش کردن واقعیت نیازمند است، نه نیروئی که در جهت زمان در جریان است. به باور من، بزرگترین ضربهای که دوری از واقعیت به یک نیروی بالنده میزند به سادگی این است که آن را از ارزش والای انتقاد پذیری تهی کرده و در نتیجه از شناخت نقاط ضعفش محروم میکند؛ ضربهای که مثل بیماری ایدز سیستم دفاعی انسان را از کار میاندازد تا در بیدفاعی مطلق با یک سرماخوردگی از پا درش بیاورد. بیان این اصل خدشهناپذیر در آغاز این مقاله از این روست که انتظار دارم خواننده بدون عینک خوش یا بدبینی به آنچه در بیست و دوم بهمن امسال در ایران و بویژه در تهران گذشت به قصد درس آموزی از تجربه، آن را بخواند. اول بیائیم به این پرسش پاسخ دهیم: برنامه ریزی استبداد دینی برای این مصاف چه بود؟ در یک کلام پاسخ این پرسش به باور من این است که همان بود که همه پیش بینی میکردند، یعنی حضور سنگین نظامی، چه آشکار و چه پنهان، بستن و کنترل راههای ورود به محل برگزاری مراسم، ضرب و شتم و دستگیری و گاز اشک آور و تیر هوائی، و اگر لازم میآمد دست یازیدن به خون مخالفین. البته همهی اینها با پیش زمینه دستگیریهای گسترده، حبسهای سنگین و حتی اعدام، و نیز خط و نشان کشیدن و تهدید برای بازگرداندن عنصر ترس به جان کسانی که به نظر میرسید ترسشان دیگر ریخته باشد. حالا از تجربه سی سال استبداد دینی سخن نمیگویم ولی کدام یک از اینها که برشمردم در شش ماه گذشته در انظار جهانیان رخ نداده که تکرارش کسی را غافلگیر کند؟ پر کردن میدان آزادی با آوردن طرفداران حکومت از تهران و شهرستانها با اتوبوس به تطمیع و تزویر، و پول و غذا دادن به نیازمندان هم تاکتیک نوئی نیست که کسی را غافلگیر کرده باشد. نه تنها تجربههای بسیاری در همین دوره سی ساله از اینگونه ترفندها از همین رژیم مقابل چشممان داریم که دهها تجربه مشابه در رژیمهای خودکامه، از رژیم شاه خودمان گرفته تا صدام و چائوشسکو در خاطرهی تاریخیمان مانده است. بنابراین پرسشی که پاسخش آسان نیست اما تعیین کننده است باید این باشد که: برنامه ریزی جنبش سبز برای مصاف بیست و دوم بهمن چه بود؟ این واقعیتی آشکار است که جنبش سبز جنبشی محروم از رهبریتی منسجم و قابل اتکاء است. این را به اعتبار همهی واقعیتهای موجود و حتی گفتار و عمکرد آقایان موسوی و کروبی که در آغاز این حرکت در موقعیت رهبری قرار گرفته بودند و با گسترش آن به در حاشیه ماندن اکتفاء کردهاند میگویم. لغت رهبری نه تنها به دلیل عنوانی که سیدعلی خامنهای به خودش بسته است، که نیز به خاطر عمکرد اغلب رهبران جریانات سیاسی مختلف در ایران، لغتی ناخوشایند و یادآور خودرائی و تکبر و انحراف و انتقادناپذیری است. از این روست که گاهی ضعف جنبش سبز به خاطر نداشتن رهبر به نقطه قوت آن تعبیر میشود و این واقعیت بسیار روشن ندیده گرفته میشود که هیچ عمل جمعی، حتی اگر منظور جمعی چند نفره باشد، بدون داشتن رهبر و برنامهریز و هماهنگ کننده، به سرانجام مطلوب نمیرسد چه رسد به جنبشی که میلیونها نفر در آن سهیم هستند و هزینهی اشتباهات و انحرافات در آن به قیمت گزاف جان آدمیان، و سرنوشت یک ملت تمام میشود. آنچه نقش رهبر را در ذهن ما ایرانیان امروز بیاعتبار کرده است درک نادرست ما از محدودهی اختیارات و مسئولیتهای یک رهبر است. ما یا کسی را به رهبری نمیپذیریم یا اگر بپذیریم همه اختیارات را بیآنکه کمترین مسئولتی از او بطلبیم برای همیشه در اختیارش میگذاریم. این کار را به وضوح در مورد روح الله خمینی کردیم و عجیب نیست که قانون اساسی ما تنها قانون اساسی جهان است که عملا و بدون پردهپوشی رهبری مطلقه و دائمالعمر یک فرد را بر تمامی مردم و نهادهای یک جامعه به شکل قانونی به رسمیت میشناسد؛ چیزی که گرچه سابقا در عمل وجود داشت اما هرگز در قانون اساسی سلطنتی ایران از زمان مظفرالدینشاه بدینسو رسمیت نیافته بود. با این پسزمینه ذهنی، کمبود رهبری در جنبش سبز را کسی جدی نمیگیرد. نبود رهبری و برنامهریزی واحد برای نیروهای معترض، بیش از همه در بیست و دوم بهمن خود را نشان داد. موسوی و کروبی با اینکه مردم را به این راهپیمائی دعوت کرده بودند اما به لحاظ محدودیتهای قابل فهم، مثل همیشه از صراحت لهجه در بیان خواست راهپیمایان معترض سر باز زدند و هیچگونه پیشنهادی برای جدا کردن صف معترضین از طرفداران استبداد دینی ارائه ندادند. از این سردرگم کنندهتر پیشنهاداتی بود که در سایتهای طرفدار جنبش سبز به ویژه سایت جرس طرح شده بود مثل اینکه برای انگشتنما نشدن «لباسهای محافظه کارانه» بپوشید که یعنی رعایت همان حجاب اسلامی. این راهنمای عمل تا آنجا پیش رفت که در میان شعارهای پیشنهادیاش نه تنها «الله اکبر» که «آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی» را نیز گنجانده بود! نبود رهبری در جنبش سبز موجب شده است خواستهای اصلی این حرکت اجتماعی در هالهای از کلیگوئیها، ابهام و بازی با لغات پنهان بماند. هنوز پس از صد و اندی سال که از جنبش مردم ایران برای دموکراسی میگذرد، و چندین حرکت اجتماعی عظیم را در کارنامهی خود دارد، بسیاری از مدافعان جنبش سبز از داشتن صراحت لهجه در مورد دموکراسی و حقوق بشر به عنوان آرمان این جنبش طفره میروند. برخی از فعالان سکولار تبعیدی، که عمیقا به این جنبش باور دارند و با تمام توان برای بارورکردن آن میکوشند، بیآنکه مذهبی بوده باشند یا در داخل ایران زندگی کنند و در نتیجه محدودیتهای ایدئولوژیک و جغرافیائی موسوی و کروبی را داشته باشند، به تاسی از آنان از بیان خواستهای برحقشان که چیزی جز استقرار دموکراسی در ایران نیست سر باز میزنند و به خیال خود برای کمک به همبستگی، نگاه نقاد خود را برنارسائیهای جنبش میبندند. تو گوئی در این زمانه دفاع علنی و آشکار از دموکراسی برای مردم ما زود است و فعالان باید به شکلی از دموکراسی طلبی مخفی رو بیاورند! در حالیکه اگر جنبش سبز در چشم آگاهان جهان حرمتی دارد به خاطر دفاع از دموکراسی و حقوق بشر در مقابل استبداد و نقض این حقوق در ایران اسلامی است، نه به خاطر شهامت و از خود گذشتگی فعالان جنبش سبز در راه آرمان اولیه انقلاب اسلامی، آنطور که گاهی از زبان چهرههای شاخص این جنبش شنیده میشود. اگر صِرفِ از خودگذشتگی به خاطر آرمان به خودی خود حرمتی میداشت حالا باید بمبگذاران انتحاری طالبان به خاطر از جان گذشتگی آشکار در راه آرمانشان در قلب آزادگان جهان برای همیشه جا میگرفتند، نه اینکه به عنوان مشتی تروریست عقب مانده از آنها یاد شود. جنبش سبز آنگاه باید به مدرن و بهروز بودن خود ببالد که آرمانش آشکارا و بیپرده پوشی استقرار دموکراسی و رعایت حقوق بشر در ایران، یعنی آرمانی مدرن باشد، وگرنه به کارگیری ابزار مدرن و بهروز مثل اینترنت، همانطور که هر روزه شاهدیم، از غارنشینان القاعده هم برمیآید. علاوه بر نبود یک رهبر پیشرو و مسئول که منتخب و مورد تائید اکثریت پویندگان جنبش سبز باشد، همین در ابهام قرار دادن و به روشنی عنوان نکردن آرمان این جنبش، یکی دیگر از دلائلی سردرگرمی مردم ایران است. وقتی به اهمیت این امر پی میبریم که بپذیریم تمام شعارها، چه مقطعی چه استراتژیک، قاعدتا باید از دل همین آرمان ناروشن استخراج شود. از جنبش بیرهبری که آرمان و خواستش را با لکنت زبان اعلام میکند انتظاری جز این نمیتوان داشت که شعارهایش در یک روز معین هم «الله اکبر» باشد که شعار همین امروز حزب الله ایران و لبنان، و شعار حماس در مقابله با حکومت سوکولار فلسطین است، هم «جمهوری ایرانی»، که یعنی جمهوری غیراسلامی و سکولار! جدا از چهرههای شاخص جنبش سبز بارها از قلم چهرههای شاخص سیاسی سکولار تبعیدی نیز نگرانی از تندروی در شعارها که آن را به اصطلاح «ساختارشکن» مینامند تراوش کرده است ولی هرگز ندیدهام همانها از شعارهائی که ساختار جنبش سبز، یعنی اتحاد برای دموکراسی را میشکنند ابراز نگرانی کرده باشند. دنبالهروی از یک صدا آن هم در یک جنبش فراگیر که سرکردگان همان صدا خود به چند صدائی بودن آن اذعان دارند از آن پدیدههائی است که در فرهنگ سیاسی کج فهمیده شده ما ریشهی عمیق دارد؛ اگر مثل هم حرف نزنیم در مقابل هم هستیم حتی اگر دست در دست همدیگر راهی هدفی مشترک باشیم! و عجیب اینکه این حرف غلط، نه تنها از دهان کسی که جلوتر ایستاده در میآید، که از زبان دنبالهروان او نیز تکرار میشود. البته اینان برای توجیه موضعشان دلائل ظاهرا موجهی ارائه میدهند. شعاری مثل «رفراندوم، این است شعار مردم» که گوهر آرمانی این جنبش را در خود دارد، از نظر آنها برای سرکوب بهانه به دست رژیم میدهد. و وقتی میبینند در یک تظاهرات سکوت هم «ندا»هائی کشته میشوند متوجه نمیشوند که در استبداد دینی ایران، صِرفِ مخالفت با خواست رهبر، حتی اگر به صورت انتشار یک مقاله فردی باشد چه رسد به راهپیمائی جمعی، عملی ساختارشکنانه محسوب میشود. اگر قرار باشد بهانه برای سرکوب به دست رژیم ندهیم تنها راهش بلند کردن همان پرچمی است که دیروز در دست بسیاری از هواداران رژیم در میدان آزادی بود، با این نوشته که: ما مطیع رهبریم! و این ذلتی است که هیچ انسان آزادهای به آن تن نخواهد داد. پنهان کردن ضعفهای جنبش سبز، و دستکاری در واقعیت به منظور مخفی کردن آنها، نه تنها خدمتی به جنبش نمیکند که از پویائی آن نیز میکاهد. این جنبش باید برای برونرفت از درجا زدن راهی بیاندیشد. تا برآمدن رهبری مسئول و آگاه از درون خود این جنبش، هماهنگی و برنامهریزی برای حرکات بعدی باید با تشکیل شورائی مورد اعتماد سازمانگری شود. تعیین شعارهائی که نه با یکدیگر در تناقض، و نه با گوهر دموکراسی طلبی در تضاد باشند حلقهی واصل گروههای اجتماعی متفاوت به یکدیگر است. این را نیز باید پذیرفت که تظاهرات خیابانی تنها یکی از اشکال مبارزه مدنی است. حرکت آرام اما مداوم به سوی اعتصابات عمومی باید در چشم انداز جنبش سبز قرار بگیرد. این حرکت میتواند از مدارس و دانشگاهها آغاز، و به ادارات دولتی و در نهایت به کارخانهها سرایت کند. راه دراز رسیدن به دموکراسی میانبر ندارد. پیگیری صبورانه، شرط اول برای عبور از فراز و نشیبهای پیش روست. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |